آرشیو بهمن ماه 1394

گزارشي از كارها و عملكرد شوراي فرهنگي و ديني

ادعاي نيست جز عشق معبود

ادعاي عشق به خدا ،از كسي كه سجاده دلتنگ حضور اوست ؛ پذيرفتني نيست ...

نماز نجواي عاشقانه با محبوب است ...

 

 

توجه خداوند به نمازگزار هنگام قبله

امام باقر (ع ) :اذا استقبل المصلي القبلة استقبل الرحمان بوجهه ، لا اله غيره

آنگاه كه نمازگزار رو به قبله كرد،پروردگار عالم به صورتش رو مي آورد، جز او خدايي  نيست .

( بحار الانوار، ج ,82 ص 219 )

 

حمد و سوره در نماز

امام رضا (ع ) :امر الناس بالقراءة في الصلوة لئلايكون القران مهجورا مضيعا

مردم به خواندن حمد و سوره در نماز به اين جهت موظف شده اند كه قرآن مجيد متروك و ضايع نشود.

( من لا يحضره الفقيه ، ج 1، ص 84 )

 

تعليم سوره حمد

پيامبر  (ص ) :منها ما روي  عن النبي - صلي الله عليه واله - انه قال لجابر بن  عبدالله الانصاري : يا جابر! الا اعلمك افضل سورة انزلهاالله في كتابه ؟  فقال له جابر: بلي بابي انت و امي يا رسول الله ! علمنيها. قال :فعلمه  "الحمد" ام الكتاب . ثم قال : يا جابر! الااخبرك عنها؟ قال : بلي ، بابي انت و امي يا رسول الله ! اخبرني .قال : هي شفاء من كل داء الا السام

از  پيامبر (ص )روايت شده كه به جابر بن عبدالله انصاري فرمود: اي جابر، آيا  برترين سوره اي  راكه خدا در كتابش نازل فرموده به تو نياموزم ؟ جابر عرض  كرد: آري  پدر و مادرم فداي تو باد اي رسول خدا، آن را به من بياموز. پس  رسول الله سوره "حمد"(ام الكتاب ) را به او تعليم داد و فرمود: اي جابر آيا  آگاهت نسازم از اين سوره ؟عرض كرد: چرا، پدر و مادرم فداي تو باد يا رسول  الله ! از آن مرا باخبر ساز.فرمود: آن شفاي هر دردي است جز مرگ .

( تفسير عياشي ، ج 1، ص ,20 حديث 9 )

 

خشوع زينت نماز

پيامبر (ص ) : الخشوع زينة الصلاة

خشوع ، زينت و زيورنماز است .

( بحار الانوار، ج ,77 ص 131 )

 

خشوع در نماز

امام صادق (ع ) : اذا كنت في  صلاتك فعليك بالخشوع و الاقبال علي صلاتك فان الله تعالي يقول : "الذين هم في صلاتهم خاشعون "

هرگاه  در حال نمازبودي ، بر تو باد به خشوع و توجه كامل به نماز، چون خداوند در  قرآن مي فرمايد: "اهل ايمان كساني هستند كه در نماز خشوع مي ورزند".

( فروع كافي ، ج 3، ص .300 ميزان الحكمه ، ج 5، ص .379 بحار الانوار، ج ,84 ص ,84 ص 260 )

 

خشوع چيست ؟

پيامبر (ص ) : ما الخشوع ؟ قال : التواضع في الصلاة و ان يقبل العبد بقلبه كله علي  ربه ...

از پيامبر اكرم (ص ) سؤال شد: خشوع چيست ؟ فرمود:فروتني و خاكساري  در نماز و اين كه بنده با تمام قلبش به سوي خدا برود...

 

امام رضا(ع) در باره فلسفه و حكمت اذان مى‏فرمايد:

1 - آن‏كس را كه فراموش كار است، ياد آور باشد و آن‏كس را كه غافل است متنبه سازد. 2 - فهماندن وقت نماز، براى كسيكه اشتغال دارد.(مشغول به كار است) 3 - دعوت مردم به پرستش خالق و ترغيب در آن است. 4 - اذان‏ گو، اقرار به توحيد دارد و ايمان را آشكار مى‏سازد و اسلام را اعلان ميكند و آن‏كس را كه فراموش كرده يادآورى مى‏نمايد.(من‏لايحضره‏الفقيه،ج 1،ص 299)

 

علاوه‏ بر مطالب بالا، در باره فلسفه اذان،مي توان به موارد زير هم اشاره كرد:

الف - اذان و اقامه، توجه و آمادگى براى نمازگزار است و در اثناى آن، زمينه و استعداد پيدا مى‏شود كه انسان، با ادب بيشتر، خشوع فزون‏تر و عرفان عميق‏تر در پيشگاه حضرت حق قرار گرفته و با معبود و محبوب حقيقى خويشتن سخن بگويد و دمساز گردد.

 

گل نغمه زيباى خدايى است اذان

پروانه باغ دلگشايى است اذان محبوب تمام حق پرستان زمين

پيغام رسان روشنايى است اذان


 

ب - اذان موجب صفاى باطن و شادى و نشاط روح است. پيامبر(ص) هنگام فرا رسيدن وقت نماز، به بلال ميفرمود: »اى بلال! اذان بگو و ما را با آن روح ببخش (ارحنا يا بلال)»

 

ج - زمانى كه صداى نيكوى اذان، فضا را معطر مي‏سازد و به نماز گزاران مژده ميدهد كه هنگام سخن گفتن با خدا فرا رسيده است.

پس آنان آماده نماز مي‏شوند و به سوى مساجد و نمازخانه ها حركت مي‏كنند رسول خدا(ص)فرمود: «هرگاه مؤذن بگويد: الله اكبر»،خداوند ميفرمايد: اى امت محمد مهياى نماز شويد و شغل دنيا را ترك كنيد».(مناهج الشارعين، ص 180)

 

د - قبل از اسلام مسيحيان با ناقوس، يهوديان با دميدن در بوق‏ها، آتش پرستان با روشن كردن آتش و مردم را به عبادت دعوت مي‏كردند؛ ولى اسلام آمد و به جاى اين‏ها اذان را انتخاب كرد كه در آن مردم با كلمات خوب و دلنشينى به مسجدها فرا خوانده مي‏شوند و از طرفى با شنيدن و گفتن نام خدا، پيامبر و... آماده نماز خواندن مي ‏گردند.

 

ه)اذان آدمى را به ياد خدا مي ‏اندازد و با بزرگى و عظمت او آشنا مي‏سازد؛ با گفتن «الله اكبر» به بزرگى، جلالت شأن، عظمت و توانايى خدا اعتراف مى‏كنيم و با بيان «لا اله الا اله»، به يگانگى و بى شريكى او شهادت ميدهيم.


درسهايي از محضر استاد بزرگوار حجت الاسلام حاج آقا قرائتي از قرآن

نماز يك دولا و راست شدن نيست. خيلي چيزها در نماز است. من يك وقتي يك مثل مي‌زدم، مي‌گفتم: يك كسي كه لباس مي‌شويد، ظاهرش اين است كه لباس مي‌شويد. اما در اين خيلي چيز است. عرق بدنش هم درمي‌آيد، غذايش هم هضم مي‌شود. ايام فراغتش هم پر مي‌شود. ورزش هم مي‌كند. لباس كه تميز شد لباس تميز نشاط مي‌آورد. هركس هم به لباس تميز نگاه كند او هم نشاط پيدا مي‌كند. اگر براي همسرش مي‌شويد علاقه‌ي همسرش هم زياد مي‌شود. يعني يك خرده نگاه كنيد چه چيزي در اين است.

در نماز خيلي چيز است. بهداشت هست، حقوق هست، ادب هست، انتخابات هست، آزادي هست، همه چيز در نماز هست. كمالي نيست مگر اينكه در نماز نباشد. من در خيلي از دانشگاه‌ها گفتم. گفتم: اگر يك كسي يك كمال پيدا كرد كه در نماز نبود، من جايزه به او مي‌دهم. ادب در نماز هست. تا آقا حرف مي‌زند تو هيچي نگو. اطاعت در نماز هست. قبل از آقا خم نشو، قبل از آقا سرت را از خاك برندار. قبل از آقا ركوع نكن. انتخابات در نماز هست، اين آقا را قبول نداري، جايي برو كه آقايش را قبول داري. آزادي در نماز هست، ركعت اول اقتدا كردي، ركعت دوم نمي‌خواهي ادامه دهي مي‌گويد: مجبور نيستي، قصد فرادي كن. مجبور نيستي كه حالا كه در اين جماعت آمدي تا آخر با اين جماعت باشي.

قرائت در نماز هست، پيش نمازي را انتخاب كنيد كه قرائتش بهتر باشد. عدالت هست، پيش نماز بايد عادل باشد. نظم هست، صف‌ها بايد منظم باشد. تغذيه هست، لقمه‌ي حرام در شكم باشد نماز قبول نيست. صحيح هست، قبول نيست. مثل چاي در آفتابه، چاي است كسي نمي‌خورد.

 

اگر لقمه‌ي حرام در شكم باشد نماز قبول نيست. حق مردم در نماز هست، حق همسر در نماز هست، حق والدين در نماز هست، حق حيوان در نماز هست! حيوان اگر تشنه‌اش است شما حق نداري وضو بگيري. بايد آب را به حيوان بدهي و تيمم كني. دقت در نماز هست. اعضاي وضو به اندازه‌ي سر سوزن شسته نشود، اگر انگشتر شما تنگ باشد كه آب زيرش نرود، وضوي شما باطل است. سر سوزن، اضافه‌كار در نماز هست، نماز نافله. شهدا در نماز هست، مهر كربلا. شانه در نماز هست، شانه بزني، يك ركعت تو سي برابر مي‌شود. عطر بزني سي تا هم براي عطر اضافه مي‌شود. مسواك بزني هفتاد تا هم براي مسواك اضافه مي‌شود. نشاط در نماز هست، ولو زمستان لوله‌ها آب داغ است، با آب سرد وضو بگير، خشك نكن! ثوابش سي برابر است. چون هرچه آب سرد روي پوست بدن باشد نشاطش بيشتر است. معاد در نماز هست، «مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» (فاتحه/۴) توحيد در نماز هست، «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له».

آمريكا هيچ غلطي نمي‌تواند بكند، در نماز است. چون شما مي‌گويي: الله اكبر! تو بزرگ هستي، وقتي خدا بزرگ است، آمريكا كوچك است. شما سوار هواپيما مي‌شوي بالا مي‌روي، اين خيابان ۴۵ متري مي‌شود اندازه‌ي يك طناب سياه. پايين كه هستيم اوه ۴۵ متر عرض خيابان است! بالا كه رفتيم اين خيابان ۴۵ متري مثل يك طناب سياه مي‌شود. بالابرويم اصلاً كره‌ي زمين اندازه‌ي يك پرتقال مي‌شود. همه‌ي شش ميليارد آدم سر يك پرتقال دعوايشان است. هرچه بالاتر برويم، هرچه ايمان ما به خدا بيشتر شود، آمريكا نزد ما كوچكتر است.

آرايش در نماز هست. زن هرچه طلا دارد وقت نماز به خودش آويزان كند، ثواب دارد. مردي كه طلا برايش حرام است بهترين عطر را بزند. رنگ در لباس هست، لباس با رنگ سفيد ثوابش بيشتر است.

 

   

ما بدانيم نماز چيست. نماز هنر خداست، صنعت خداست. صنعت خداست، مهندسي خداست كه در چهار، پنج دقيقه، اين همه چيز جاسازي كرده است، ورزش در نماز هست، حركات ركوع و سجود. بهترين وقتي كه خون به مغز مي‌رسد وقت سجده است. البته سجده براي اين كار نيست. سجده براي قرب به خداست، منتهي اينها هم درونش هست. مثل اينكه شما كه صله رحم مي‌رويد، عمو و عمه و خاله و دايي را ببيني، شما براي ديد و بازديد فاميلي، صله رحم مي‌رويد، منتها خوب در راه كه مي‌رويد غذايت هم هضم مي‌شود. كسي براي هضم غذا خانه‌ي عمه نمي‌رود. نماز براي خداست، منتها خوب اينها…

از زبان استاد قرائتي

زنگ انشاء براي بزرگترها

صداي دلنشيني گوشهايم را نوازش ميكند و سكوت و تنهايي ام را در هم ميشكند بويي به مشامم ميرسد.گويي تمام تنم، تمام نفسم به صداي اين زيبا صوت ميخ كوب شده است، عصاره عطر اقياقياست ، گويي عطر نرگس مست شيراز است كه ناخواسته مرا با خود به اوج رسيدن مي برد ، كه با گل رز آميخته شده و با بارش باران ترنم عشق آويخته شده است . 

فرياد دلنشين الله اكبر را اين موذن چه زيبا بر گوشم تنم به خدا مي رساندم، با نسيم صبحگاهي گويي خدا خودش به دم در خانه من امده است ، آري گويي همراه خدا ملائكه نيز به در خانه مردم مي كوبند كه برخيزيد كه خداي به عيادت شما آمده است . ؛خدا بزرگ است.« حي علي فلاح»بشتابيد به سوي رستگاري.از خواب برمي خيزم به كنار حوض مي روم شناي ماهيان درون حوض مرا به ياد،شستشوي انسان بوسيله ي نماز هاي پنج گانه مي اندازد.

گويي كه با وضوي خود به هفت آسمان آفرينش دست مي يابم، خوشحالم كه مهمان دارم در فضاي دلم، در قلبم خداي جاي دارد و  چه صداي دلنشيني«لا اله الا الله»معبودي جز او نيست.سجاده ام را باز مي كنم،فريادي از درون،خود را به ديواره هاي وجودم مي كوبد و انگار ديگر تحمل سكوت را ندارد.گويي كه اشتياق رسيدن به اوست كه مرا به انسان بودن، دوري از غيبت و گناه ، مومن و مطهر بودن وا مي دارد . اين صداي قلبم است كه در حركات مستحكم قلمم مي سپارد دلش را تا بتواند كه بغض سكوتش را بشكند و فرياد بزند و با خداي خويش راز و نياز كند با نوشتن و بيان كردن كلمات زيباي پرستش خداي در وفاي به عهده معبود در اين نماز با سجود. قنوت چه لحظه زيبايي است. انسان را به ياد ان پرستويي مي اندازد كه سالهاست در فراغش  به افق نظاره ميكند. و من در بي كسي هايم تنها نام مقدس تو را زمزمه ميكنم چون تو تنها كسي هستي كه در اوج فاصله ها صدايم را ميشنوي.

اي ياري دهنده دلهاي نااميد از تو ميخواهم دلم را با نورت روشن سازي ودر هنگام مصيبت ها پناه دل بي كسم باشي.نماز را دوست دارم وقتي كه سر بر سجده ميگذارم ودر مقابل مقام بلند تو حاجتم را ميخواهم وقتي كه سجده ميكنم ميخواهم ساخته شدن وجودم از خاك را به ياد آورم و همچنين از نعمت هاي بي كران خداوند تشكر كنم.وقتي نماز ميخوانم به كرانه هاي آسمان ميرسم،به اعلاء و به عروج ميرسم نماز لحظه ي زيبايي است.

آري چه زيباست زماني كه فرشتگان در زمان خواندن تو را همراهي ميكنند و آن نور و درخششي كه در چهره ي ما پديدار مي گردد.فرشتگان را ببين در دستهايشان قلم هايي است كه ثواب نماز را مي نويسند قلم هايشان از جنس انوار الهي است. انسان با نماز به شناخت حقيقي خدا مي رسد. و چه زيباست مرگ در حال نماز.




آغاز سالروز شكفتن انقلاب اسلامي

يد ظفر
22 بهمن «عيد ظفر مردان مرد » است. در اين روز بود كه ملت ايران، ميلاد نوين يافت ريشه در خاك گرفت و جاني از خون دررگهاي تن نشات گرفت و  سرمه ي شريعت بر ديدگان بصيرت خويش كشيد و ابروان خود به نشانه پيروزي بالا گرفت و  سرپرستي و ولايت و امامت امام خميني رهبر عظيم الشان اين انقلاب بزرگ جهاني  را به شايسته ترين وجه، گردن نهاد.
جمهوري اسلامي ما جاويد است
دشمن ز حيات خويش نوميد است
آن روز كه عالم ز ستمگري خالي است
ما را و همه ستم كشان را عيد است

 


مي‌دانم، آري مي‌دانم؛ آن روز، پنجره‌ها براي آشتي با صبح، نفس تازه كشيدند. ان روز در هواي غبار آلود و مه گرفت خونين بهمن سال 57 ، آن روز، خوبي‌ها به صليب كشيده شده بود و خون از پنجه استعمار چكّه مي‌كرد و قفس عشق اسير دستان دجال مردان سياه پوش حاكمي تبه كار و وابسته پيشبه بود ، تنها قفس جايگاه پرندگان آزاد اين سرزمين بود آنها كه مي خواستند پرواز كنند ولي خيلي از سياه مردان رژيم شاه پر پرواز آنها را شكسته بودند به دجالي شاه ايران؛ كه ناگهان در ميان دود و آتش و آه فريادهاي زنده باد اي امام را چون نغمه آزادي سرداده بودند.
مي‌دانم، همان دقايقي كه گوش‌ها به ضبط صوت چسبيده بودند، تا نواي باران را كه چكه‌چكه مي‌كرد و پليدي‌ها را مي‌شست، بشنوند.
چه شوري داشت، چه بلوايي شده بود و چه غوغايي مي‌كرد؛ تكاپوي خفته كه بيدار شده بود و دستاني كه زانوي غم بغل گرفته بودند؛ حالا مشت شده بود.
تندتند ورق بود كه بر سينه ديوار مي‌چسبيد: «آزادي...». و بطري بود كه بمب مي‌شد و حالا «شاهِ معكوسِ» روي ديوارها، تمام حشمت 2500 ساله را زمين مي‌ريخت.
آن روز كودك بود كه رهِ مردان خدا مي‌پيمود و يك شبه مرد مي‌شد؛ مردي كه در كوچه پس كوچه‌هاي شهر، نوك سلاح‌ها در انتظار سينه پر تپشش كمين كرده بود.
پيرزن كنج حلبي‌آباد، ديگر از شاه سخن نمي‌گفت، سراغ از «آقا» مي‌گرفت. مي‌دانم؛ آري خوب مي‌دانم شهدا، كف خيابان نماندند؛ دستاني آنها را بالا برد؛ اصلاً شهدا هيچ‌وقت زمين نمي‌مانند.
و مي‌دانم، حالا پس از سي‌سال از آن روزها، سيب معطر آزادي در دست من است، من دانه سيب خواهم كاشت و درختي از نو خواهم روياند.
آه، من تو را گم نخواهم كرد، «من همان دبستاني‌اي هستم كه به من چشم اميد بسته بودي.» من تو را گم نخواهم كرد هرگز، هرگز!