آرشیو تیر ماه 1395

گزارشي از كارها و عملكرد شوراي فرهنگي و ديني

صرفه جويي در فصل گرم تابستان يعني تيرماه

 

 

عفاف و حجاب

رابطه عفاف، حيا و حجاب

همه اين‌ها نشان دهنده اهميت مبحث عفاف و حجاب در جامعه ايراني است عفافي كه هميشه از آن در كنار حجاب سخن به ميان مي‌آيد و گاهي اين سؤال پيش مي‌آيد كه رابطه عفاف، حيا و حجاب چگونه رابطه‌اي است؟ آيا نهادينه كردن حيا و عفت به معناي واقعي در ذهن مخاطبان بدحجاب مي‌تواند موجب رهنمون كردن اين افراد به سمت حجاب باشد؟

و آيا نام‌گذاري روز ۲۱ تيرماه با عنوان روز عفاف و حجاب به معناي رابطه مستقيم اين دو ارزش با يكديگر است؟ آيا اينكه عفاف و حيا و حجاب تنها مختص بانوان است؟ و از همه مهتر اين موضوع است كه آيا مي‌توان فرد بي‌حجاب را بي‌عفت و بي‌حيا دانست؟

حجاب

عفت يك صفت انساني و تنها مختص به پوشش نيست

اين موضوعي است كه سيده فاطمه درياباري استاد حوزه و دانشگاه درباره آن با خبرنگار مهر به گفتگو پرداخته است.

وي به تعريف از عفت پرداخت و گفت: عفت صفتي نفساني است كه در عمل نمود پيدا مي‌كند و به معناي اين است كه انسان عملي را كه مخالف با موازين شرعي و حدود الهي است انجام ندهد و در اين زمينه مي‌توان گفت كه عفت يك صفت انساني است كه هم در زن و هم در مرد بايد وجود داشته باشد.

درياباري عفت را تنها مختص به پوشش ندانست و اين موضوع را از جمله مواردي دانست كه در زبان، چشم و گوش و مال و...  نيز كاربرد دارد و بايد مورد توجه باشد.

قطعاً كسي كه حيا و عفت داشته باشد حجاب نيز خواهد داشت زيرا حجاب يكي از تجلي‌هاي حيا و عفت است

اين استاد حوزه و دانشگاه در ادامه به تعريف حيا پرداخت و با بيان اينكه حيا نيز يك صفت نفساني است، عنوان كرد: فردي كه داراي حيا باشد عملي را كه مخالف عرف باشد انجام نمي‌دهد و در اين مورد مي‌توان گفت كه حيا عام‌تر از عفت است زيرا موارد گسترده تري را شامل مي‌شود مانند اينكه فردي پاي خود را جلوي بزرگ‌تر دراز نمي‌كند گرچه اين عمل حرام نيست اما افراد به رسم عرف و حيايي كه دارند سعي مي‌كند پاي خود را جلوي بزرگ‌تر دراز نكنند.

وي با تأكيد بر اينكه تصحيح حيا و عفت خود به خود موجب رعايت حجاب مي‌شود، گفت: قطعاً كسي كه حيا و عفت داشته باشد حجاب نيز خواهد داشت زيرا حجاب يكي از تجلي‌هاي حيا و عفت است.

درياباري در عين حال تأكيد كرد: از سويي ديگر ممكن است فردي حجاب داشته باشد اما حيا و عفت نداشته باشد كه قطعاً مي‌توان گفت حجاب اين فرد برگرفته از انديشه وي از عفاف و حيا نيست بلكه يا به شكل اجبار يا تقليد از خانواده يا نداشتن شرايط براي پوشش نامناسب، باعث شده اين فرد حجاب داشته باشد.

حيا و عفت بايد در بين مردم تبيين شود

وي با بيان اينكه تعداد آيه‌هايي كه در قرآن كريم پيرامون عفاف و حيا از آيات پيرامون حجاب بيشتر است، تأكيد كرد: ما به جاي اينكه به دنبال اين مسئله باشيم كه ديگران را مجبور به استفاده از پوشش كنيم بايد به اين مسئله توجه كنيم كه حيا و عفت را در بين مردم تبيين كرده و انديشه آن‌ها را در مورد اين دو مقوله تصحيح كنيم زيرا تصحيح اين دو مقوله خود به خود حجاب را به دنبال خواهد داشت و قطعاً اين اقدام بايد از دوران كودكي و نوجواني و آن هم در خانواده‌ها آغاز شود.

حجت الاسلام شمس الله مريجي، عضو هيئت علمي دانشگاه باقرالعلوم(ع) نيز در اين رابطه در گفتگو با خبرنگار مهر، عفت را امري ذهني معرفي و گفت: عفت امري ذهني و معنوي است كه براي نمود پيدا كردن آن نياز به عمل است و پوشش يكي از مواردي است كه مي‌تواند نشان دهنده از وجود عفت باشد.

عفاف و حجاب

وي با بيان اينكه پوشش تنها يكي از موارد نشان دهنده عفت است، گفت: داشتن پوشش به معناي داشتن عفاف و پوشش نداشتن نيز به معناي بي عفتي نيست بلكه عفاف موضوعي است كه در ساير اعمال افراد نيز مي‌تواند نمود پيدا كند كه پوشش تنها بخشي از آن است.

اين استاد علوم اجتماعي دانشگاه باقرالعلوم(ع) با تأكيد بر اينكه اگر افراد معناي واقعي عفت را بدانند قطعاً پوشش خود را تصحيح خواهند كرد، بيان داشت: ۹۰ درصد افرادي كه به عنوان بدحجاب ياد مي‌شوند نيازي به برخورد ندارند بلكه بايد از لحاظ انديشه و ريشه‌اي معناي عفاف و حيا را براي آن‌ها در مورد پوشش تبيين كرد و به بيان ديگر با تبيين اخلاقي مي‌توان كاري كرد كه اين افراد خود به سراغ حجاب بروند.

حيا در همه اعمال انسان بايد نمود داشته باشد

معصومه نوري، استاد موسسه آموزش عالي حوزوي معصوميه نيز در گفتگو با خبرنگار مهر به تعريف معناي حيا كه برگرفته از كتاب تسنيم آيت الله العظمي جوادي آملي است پرداخت و گفت: مضمون اين تعريف در اين كتاب به معناي اين است كه حيا در مقابل وقاحت و به معناي فهم يك مطلب است و اينكه آيا انجام يك عمل درست يا غلط است.

وي با بيان اينكه حيا در همه اعمال انسان بايد نمود داشته باشد، گفت: حيا به اين معنا است كه هر عملي را كه انسان بخواهد انجام دهد ابتدا آن را در فكر خود حلاجي كرده و با سنجش خوب و بد بودن آن را انتخاب و انجام دهد.

اگر خواستار رعايت حجاب در جامعه هستيم قطعاً حركت‌هاي چكشي جواب نخواهد داد بلكه بايد با ايجاد پشتوانه‌هاي فكري و عقلي اين امر را در جامعه نهادينه كنيماين استاد حوزه و دانشگاه با تعريف اينكه حجاب نمادي از حيا است، گفت: اين امر بدان معنا است كه انسان در بررسي خود به اين نتيجه مي‌رسد كه در رابطه با هر كاري يك ضوابط و محدوديت‌هايي وجود دارد و به عنوان مثال چه مرد و چه زن هنگامي‌كه وارد اجتماع مي‌شوند بايد حد و حدودي را رعايت كنند و اين حد و حدود مي‌تواند شامل نوع برخورد، نگاه، گفتار و پوشش باشد.

وي در ادامه با بيان اينكه نوع پوشش بر اساس پاسداري از اجتماع تعريف شده است، عنوان كرد: در هر حال ما اگر خواستار رعايت حجاب در جامعه هستيم قطعاً حركت‌هاي چكشي جواب نخواهد داد بلكه بايد با ايجاد پشتوانه‌هاي فكري و عقلي اين امر را در جامعه نهادينه كنيم و از ظرافت‌هاي فكري در اين امر بهره ببريم.

در هر حال آيت الله العظمي نوري همداني نيز در يكي از سخنراني‌هاي خود درباره مسئله عفاف و حجاب اين‌گونه اظهار نظر كرده‌ است كه «عفاف و حجاب به يك معنا نيست، بسياري ممكن است عفاف داشته باشند، اما حجاب نداشته باشند و برعكس، از همين رو نمي‌توان گفت هر فردي كه بدحجاب است بي‌عفاف هم است».

اين اظهار نظر و گفته‌هاي ساير كارشناسان ديني نشان مي‌دهد كه حجاب و عفاف و حيا را نبايد تنها مختص زنان بدانيم يا افراد بي‌حجاب را افرادي بي‌عفت، بلكه بايد با نهادينه كردن و رشد فكري در زمينه اين دو عنصر فرهنگي ارزشمند در دين اسلام شرايطي را فراهم كرد تا افراد در كنار ساير اموري كه لازمه رعايت عفت در آن را براي خود در اولويت قرار مي‌دهند در زمينه حجاب نيز بدان عمل كنند.

عيد فطر

 

 عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شكر كه اين آمد و صد حيف كه آن رفت الحمد لله علي ما هدانا (متن مجري - عيد فطر)الحمد لله علي ما هدانا (متن مجري - عيد فطر)

درود بر فطر فطرت،

                               سلام بر فطر ذكر و نيايش تا ... الحمد لله علي ما هدانا (متن مجري - عيد فطر)

 

الحمد لله علي ما هدانا (متن مجري - عيد فطر)رمضاني ديگر ... الحمد لله علي ما هدانا (متن مجري - عيد فطر)

 

و شب قدر الحمد لله علي ما هدانا (متن مجري - عيد فطر)الحمد لله علي ما هدانا (متن مجري - عيد فطر)           الحمد لله علي ما هدانا (متن مجري - عيد فطر)              الحمد لله علي ما هدانا (متن مجري - عيد فطر)            الحمد لله علي ما هدانا (متن مجري - عيد فطر)

و روزهاي روزه‌اي ديگر،

 

كه زنده باشد و رخت به عالمي ديگر كشيده باشد،

خدا بهتر ميداند.

 

الحمد لله علي ما هدانا (متن مجري - عيد فطر)

عيد، ميعادي در زمان است و فطر ميثاقي با فطرت!

چرا كه رمضان دعوتي است به بازيافتن خود گمشده.

  

ندايي است براي توجه به خداي فراموش شده.

ضيافتي است براي تناول از مانده تقوا و پايان اين ميهماني خدايي عيد قبول است.

 

 

عيد توفيق بر طاعت و اطاعت عيد توبه و تهذيب نفس، عيد ذكرهاي شبانه، عيد كنترل خواسته‌ها، عيد محرومان و گرسنگان. الحمد لله علي ما هدانا (متن مجري - عيد فطر)الحمد لله علي ما هدانا (متن مجري - عيد فطر)

فطر چيدن ميوه‌هايي است كه از فطرت مي‌جوشد!

فطر سپاس نعمتي است كه در رمضان نازل شده است.

 

الحمد لله علي ما هدانا (متن مجري - عيد فطر)

عيد فطر پاداش افطارهاي خالصانه و بجاست. مهر قبولي انفاق‌هاي به قصد قربت است.

پايان‌نامه دوره ايثار و گذشت است.

 

«عيد» در لغت از ماده «عود» به معناي بازگشت است.

 

حضرت علي(ع) به مناسبت عيد فطر خطبه‌اي قرائت كرده و در آن، اين روز را به قيامت تشبيه فرموده است:

اي مردم! اين روز شما، روزي است كه نيكوكاران در آن پاداش مي‌گيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مايوس و نااميد مي‌گردند.      الحمد لله علي ما هدانا (متن مجري - عيد فطر)

 الحمد لله علي ما هدانا (متن مجري - عيد فطر)  

دنيا محل مسابقه است و آخرت زمان اجر گرفتن،

بهشت جايزه برندگان اين مسابقه و جهنم جزاي بازماندگان است.

                                 الحمد لله علي ما هدانا (متن مجري - عيد فطر)               الحمد لله علي ما هدانا (متن مجري - عيد فطر)                     الحمد لله علي ما هدانا (متن مجري - عيد فطر)

(عيد فطر) شبيه‌ترين روز به روز قيامت است چون در قيامت عده‌اي كه زيان‌كارند، تاسف مي‌خورند و غضبناك مي‌گردند و عده‌اي كه نيكوكارند رستگار و متنعم به نعمت‌هاي الهي مي‌شوند.

 

در روز عيد فطرگويي يك مسلمان از نو متولد مي‌شود، چرا كه طبق گفتار اميرمومنان (ع):

 روزه‌داران در شب عيد فطر از تمام آلودگي‌ها و پليدي‌ها پاك شده‌اند و كمترين پاداش خود را كه پاكي و پاكيزگي است دريافت نموده‌اند.

الحمد لله علي ما هدانا (متن مجري - عيد فطر)                    الحمد لله علي ما هدانا (متن مجري - عيد فطر)                        الحمد لله علي ما هدانا (متن مجري - عيد فطر)

اجتماع روز عيد فطر مي‌تواند در پيوند و همدلي مسلمانان نقش آفرين باشد. آنان در گردهمايي روز عيد فطر و قرار گرفتن در كنار هم، از نظرات، مشكلات و گرفتاري‌هاي همديگر آگاه مي‌شوند. در اين گردهمايي بغض‌ها و كينه‌ها تبديل به دوستي و همدلي مي‌شود و مومنان در يك صف واحد احساس اتحاد و نزديكي بيشتري به همديگر مي‌كنند.

عيد فطر از سويي حكايت از پيوند معنوي انسان با خداي خويش دارد و از سوي ديگر حكايت‌گر ارتباط وي با هم‌كيشان خود است.

واقعه مسجد گوهر شاد

گوهر شاد  يكي از زنان باحجاب بوده هميشه نقاب به صورت داشته و خيلي هم مذهبي بود. او مي خواست در كنار حرم امام رضا (ع) مسجدى بنا كند .

به همه كارگران و معماران اعلام كرد دستمزد شما را دو برابر مى دهم ولى شرطش اين است كه فقط با وضو كار كنيد و در حال كار با يكديگر مجادله و بد زبانى نكنيد و با احترام رفتار كنيد. و اخلاق اسلامى و ياد خدا را رعايت كنيد . او به كسانى كه به وسيله حيوانات مصالح و بار به محل مسجد مي‌آورند علاوه بر دستور قبلى گفت سر راه حيوانات آب و علوفه قرار دهيد و اين زبان بسته ها را نزنيد و بگذاريد هرجا كه تشنه و گرسنه بودند آب و علف بخورند . بر آنها بار سنگين نزنيد و آنها را اذيت نكنيد . اما من مزد شما را دو برابر مى دهم ..

گوهرشاد هر روز به سركشي كارگران به مسجد ميرفت؛ روزى طبق معمول براى سركشى كارها به محل مسجد رفت بود، در اثر باد مقنعه و حجاب او كمى كنار رفت و يك كارگر جوانى چهره او را ديد . جوان بيچاره دل از كف داد و عشق گوهرشاد صبر و طاقت از او ربود تا آنجا كه  بيمار شد و بيمارى او را به مرگ نزديك كرد. چند روزي بود كه به سر كار نمي رفت0 و گوهر شاد حال او را جويا شد . به او خبر دادند جوان بيمار شده لذا به عيادت او رفت..

چند روز گذشت و روز به روز حال جوان بدتر ميشد. مادرش كه احتمال از دست رفتن فرزند را جدى ديد تصميم گرفت جريان را به گوش ملكه گوهرشاد برساند .وگفت اگر جان خودم را هم از دست بدهم مهم نيست. او موضوع را به گوهرشاد گفت و منتظر عكس العمل گوهرشاد بود. ملكه بعد از شنيدن اين حرف با خوشرويى گفت: اين كه مهم نيست چرا زودتر به من نگفتيد تا از ناراحتى يك بنده خدا جلوگيرى كنيم؟ و به مادرش گفت برو به پسرت بگو من براى ازدواج با تو آماده هستم ولى قبل از آن بايد دو كار صورت بگيرد . يكى اينكه مهر من چهل روز اعتكاف توست در اين مسجد تازه ساز . اگر قبول دارى به مسجد برو و تا چهل روز فقط نماز و عبادت خدا را به جاى آور. و شرط ديگر اين است كه بعد از آماده شدن تو . من بايد از شوهرم طلاق بگيرم . حال اگر تو شرط را مى پذيرى كار خود را شروع كن.


جوان عاشق وقتى پيغام گوهر شاد را شنيد از اين مژده درمان شد و گفت چهل روز كه چيزى نيست اگر چهل سال هم بگويى حاضرم . جوان رفت و مشغول نماز در مسجد شد به اميد اينكه پاداش نماز هايش ازدواج و وصال همسري زيبا بنام گوهرشاد باشد . روز چهلم گوهر شاد قاصدى فرستاد تا از حال جوان خبر بگيرد تا اگر آماده است او هم آماده طلاق باشد . قاصد به جوان گفت فردا چهل روز تو تمام مى شود و ملكه منتظر است تا اگر تو آماده هستى او هم شرط خود را انجام دهد . جوان عاشق كه ابتدا با عشق گوهرشاد به نماز پرداخته و حالا پس از چهل روز حلاوت نماز كام او را شيرين كرده بود جواب داد : به گوهر شاد خانم بگويد اولا از شما ممنونم و دوم اينكه من ديگر نيازى به ازدواج با شما ندارم. قاصد گفت منظورت چيست؟ مگر تو عاشق گوهرشاد  نبودى ؟؟ جوان گفت آنوقت كه عشق گوهرشاد من را بيمار و بى تاب كرد هنوز با معشوق حقيقى آشنا نشده بودم ، ولى اكنون دلم به عشق خدا مى طپد و جز او معشوقى نمى خواهم . من با خدا مانوس شدم و فقط با او آرام ميگيرم. اما از گوهر شاد هم ممنون هستم كه مرا با خداوند آشنا كرد و او باعت شد تا معشوق حقيقى را پيدا كنم . . و آن جوان شد اولين پيش نماز مسجد گوهر شاد و كم كم مطالعات و درسش را ادامه داد و شد يك فقيه كامل و او كسي نيست جز آيت اله شيخ محمد صادق همداني.

اين داستان در جايي ديگري چنين نوشته شده:

خانم گوهرشاد و جوان عاشق

گوهرشاد خانم(همسر شاهرخ ميرزا و عروس امير تيمور گوركاني) سازنده ي مسجد معروف گوهرشاد مشهد، پيش از ساختن مسجد به دست اندركاران گفت: از محل آوردن مصالح ساختماني تا مسجد براي حيوانات باربر ظرفهاي آب و علف بگذاريد، مبادا حيواني در حال گرسنگي و تشنگي بار بكشد. از زدن حيوانات پرهيز كنيد، ساعات كار بايد معين باشد و مزد مطابق زحمت داده شود و...


گوهرشاد خانم، بيشتر وقتها خود جهت هدايت و سركشي حاضر مي شد و دستورات لازم را مي دارد. روزي يكي از كارگران به طور ناگهاني چشمانش به صورت او افتاد و در اثر همين نگاه، آتش عشق در وجودش شعله ور گشته و عاشق دلباخته ي او شد؛ اما در اين باره نمي توانست چيزي بگويد تا اينكه غم و غصه ي فراوان او را مريض كرد. به خانم گزارش دادند كه يكي از كارگران كه با مادرش زندگي مي كرد مريض شده است. بعد از شنيدن اين ماجرا خانم به عيادتش رفت و علّت را جويا شد. مادر كارگر جوان گفت: او عاشق شما شده است.


خانم با اينكه عروس شاهزاده بود، اما هيچ ناراحت نشد! به مادر جوان گفت: باشد، وقتي من از همسرم جدا شدم با او ازدواج مي كنم ولي به شرط اينكه مهريه من را قبل از ازدواج بپردازد و آن اين است كه چهل شبانه روز در محراب اين مسجد نيمه كاره عبادت كند.


جوان پذيرفت، چند روز از پي عشق او عبادت كرد؛(ده روز اول گوهرشاد و گوهرشاد صدا زد – ده روز دوم گوهرشاد و هم خدا را صدا زد – ده روز سوم هم گوهرشاد و هم خدا را صدا زد – ده روز آخر فقط خدا را صدا ميزد) و با توجّه خاص امام رضا (عليه السلام) حالش تغيير يافت ( و از آن پس بخاطر خدا عبادت كرد). پس از چهل روز, گوهرشاد خانم از حالش جويا شد، جوان به فرستاده ي خانم گفت: به خاطر لذّتي كه در اطاعت و بندگي خدا يافتم، از لذت نفس شهواني پرهيز كرده ام.(بخاطر اينكه لذت عبادت را فهميده ام, ديگر عاشق خدا شده ام).

روز جهاني قدس

روز قدس آخرين جمعه ماه رمضان است كه در آن عليه رژيم صهيونيستي اسرائيل و اشغال فلسطين راهپيمايي اعتراض آميزي در كشورهاي مختلف برگزار مي‌شود. در بعضي كشورها به خاطر عدم مجوز پليس براي روز جمعه، راهپيمايي در روز ديگري انجام شده[۱] يا فقط امكان برگزاري همايش‌هايي به اين منظور داده مي‌شود.

اين روز چند ماه پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، در ۱۶ مرداد ۱۳۵۸ (۱۳ ماه رمضان ۱۳۹۹ه‍.ق) با پيام امام خميني براي حمايت از ملت فلسطين نام‌گذاري شد.

از آنجا كه آخر ماه رمضان در كشورهاي مختلف متفاوت است، در صورتي كه روز آخر ماه رمضان در ايران جمعه يا شنبه باشد روز قدس معمولاً يك هفته زودتر برگزار مي‌شود تا هماهنگي با ساير كشورهاي اسلامي ايجاد شود.

روز قدس به عنوان روز بيداري مسلمانان و اتحاد آنها در مقابل دشمنانشان بوده و اختصاص به قدس و فلسطين ندارد.

 

از ابتداي اشغال فلسطين در سال ۱۹۴۸ اين موضوع مورد توجه اكثر عالمان ديني به ويژه شيعيان قرار گرفته و با حساسيت به دنبال حل اين مشكل بودند. فلسطينيان مصادف با پيروزي در جنگ كرامه بر صهيونيست‌ها روزي را به نام روز فلسطين در ماه اكتبر مطرح كردند كه چندان مورد استقبال واقع نشد.

امام خميني نيز يكي از محورهاي مبارزاتي خود را از ابتدا آزادي فلسطين و به رسميت نشناختن اشغال آن معرفي كرد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران ارتباط با اسرائيل قطع و سفارت آن در ايران در اختيار فلسطيني‌ها قرار گرفت. با شروع دور تازه‌اي از حملات اسرائيل به جنوب لبنان، امام خميني روز ۱۶ مرداد سال ۱۳۵۸ مصادف با سيزدهم رمضان ۱۳۹۹ با صدور پيامي، آخرين جمعه ماه رمضان را به عنوان روز قدس اعلام كرد:

بسم الله الرحمن الرحيم

من در طي ساليان دراز، خطر اسرائيل غاصب را گوشزد مسلمين نمودم، كه اكنون اين روزها به حملات وحشيانۀ خود به برادران و خواهران فلسطيني شدت بخشيده است و به ويژه در جنوب لبنان به قصد نابودي مبارزان فلسطيني، پياپي خانه و كاشانۀ ايشان را بمباران مي‌كند.

من از عموم مسلمانان جهان و دولتهاي اسلامي مي‌خواهم كه براي كوتاه كردن دست اين غاصب و پشتيبانان آن به هم بپيوندند و جميع مسلمانان جهان را دعوت مي‌كنم آخرين جمعۀ ماه مبارك رمضان را كه از ايام قدر است، و مي‌تواند تعيين كنندۀ سرنوشت مردم فلسطين نيز باشد، به عنوان «روز قدس» انتخاب، و طي مراسمي همبستگي بين المللي مسلمانان را در حمايت از حقوق قانوني مردم مسلمان اعلام نمايند. از خداوند متعال پيروزي مسلمانان را بر اهل كفر خواستارم. [۲]


ابراهيم يزدي وزير امور خارجه دولت موقت مي‌گويد: نام‌گذاري روزي از تقويم به نام روز قدس پيشنهاد او بوده است. [۳]

ارسال دعوتنامه

 

 اطلاعيه

    باآرزوي قبولي طاعات وعبادات ، به اطلاع كليه همكاران شريف ، انقلابي ومتـدين مي رساند كه به مناسبت فرارسيدن روز قدس وضمن گرامي داشت ياد وخاطره بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره) وبا تأسي از رهنمودهاي رهبر معظم انقلاب، جهت حضوري پرشور وحماسي در مراسم راهپيمايي روز جمعه مورخ11/4/95 بدينوسيله از كليه همكاران گرامي دعوت ميگردد جهت حضور منسجم ومتحد راس ساعت 45/9 در محل ميدان شهداء روبروي بانك صادرات حضور بهم رسانند.

   لازم به ذكر است كه شوراي فرهنگي وديني شركت در نظر دارد به مناسبت روز قدس يك دوره مسابقه عكاسي (بوسيله تلفن همراه  ؛دوربين و...)برگزار نمايد  لذا همكاراني كه تمايل دارند در اين مسابقه شركت نمايند مي توانند آثار خود را تاتاريخ 15/4/95 به آقاي احمد حسني در ستاد تحويل نمايند./

                                              

     شوراي فرهنگي وديني

                                                       

وصف شهادت امام علي

منزل ام كلثوم

در شب نوزدهم، مولا حال عجيب و غير توصيفي داشت. براي دلجويي بيشتر از دختر كوچكش، آخرين افطار خود را (با توجه به اطلاع قبلي از شهادت خويش) در منزل دخترش ام كلثوم قرار مي دهد. سر سفرة افطاري كه غذاي موجود در آن دو قرص نان جو و مقداري شير و نمك است، مي نشيند. رو مي كند به دخترش و مي فرمايد: دخترم! تاكنون نشده كه پدرت با دو خورشت افطار كند. دخترم! شير را بردار! من با همان نان و نمك افطار مي كنم.

بيش از سه لقمه ميل نمي كند و وقتي با پرسش دخترش رو به رو مي شود كه پدر! مگر روزه دار نبودي! چرا غذا كم ميل فرمودي؟ پاسخ مي دهد كه دوست دارم خدايم را با شكم گرسنه ملاقات كنم.[1]

2. انتظار در طول شب نوزدهم

در شب نوزدهم، مولا آرام و قرار نداشت؛ هر لحظه بيرون مي رفت، به آسمان نگاه مي كرد و مي گفت: به من دروغ گفته نشده و من نيز دروغ نمي گويم. اين شب همان شب وصال است. اين همان شبي است كه حبيبم رسول خدا صلي الله عليه و آله به من وعده داده است؛ چنان كه ابن حجر مي گويد: «فَلَمَّا كَانَتِ اللَّيْلَةُ الَّتِي قُتِلَ فِي صَبِيحَتِهَا عَلِيُّ بْنُ اَبِي طَالِبٍ اَكْثَرَ الْخُرُوجَ وَ النَّظَرَ اِلَي السَّمَاءِ فَقَالَ مَا كُذِّبْتُ وَ اَنَّهَا هِيَ الَّيْلَةُ الَّتِي وُعِدْتُ.» و گاهي يس مي خواند و آن گاه عرضه مي داشت: «اَللَّهُمَّ بَارِكْ فِي الْمَوْتِ اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ اِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِِيمِ؛[2] خدايا! مرگ را مبارك گردان! ما از خدائيم و به سوي او مي رويم. هيچ ياري و قدرتي نيست، مگر از خداي بلند مرتبه با عظمت.»

لحظه به لحظه بر اشتياق مولا افزوده مي شد و عرضه مي داشت: «اَللَّهُمَّ قَدْ وَعَدَنِي نَبِيُّكَ اَنْ تَتَوَفَّانِي اِلَيْكَ اِذَا سَئَلْتُكَ اللَّهُمَّ وَ قَدْ رَغِبْتُ اِلَيْكَ فِي ذَلِكَ؛[3] خدايا! پيامبرت به من وعده داد كه به سوي خودت مرا دريافت مي كني، هنگامي كه درخواست كنم. خدايا! و من [اكنون] مشتاق آمدن به سوي تو هستم.»

هيجان و اشتياق به شهادت و ملاقات الهي حضرت آن قدر زياد بود كه خود مي فرمايد: هر كاري كردم راز مطلب را بفهمم نفهميدم؛ «مَا زِلْتُ اَفْحَصُ عَنْ مَكْنُونِ هَذَا الْاَمْرِ وَ اَبَي اللَّهُ اِلَّا اَخْفَاهُ؛[4] پيوسته از سرّ و باطن اين امر تفحص و جستجو كردم، ولي خدا ابا كرد، جز اينكه آن را پنهان كرد.»

آري، مولا در آن شب حال عجيبي داشت.

آن شب علي در سينه سوداي دگر داشت تنها خدا از سوز و حال او خبر داشت

گام زمان آهسته بر روي زمين بود قلب زمين در اضطرابي آتشين بود

آن شب علي را حال و روز ديگري بود

در جان مولا ساز و سوز ديگري بود

آن شب علي عزم سفر كردن به سر داشت

زهرا سرشك غم به چشمان زين سفر داشت

آن شب محمد سخت دلتنگ علي بود مشتاق ديدار دل آراي علي بود

آن شب حسن را سينه اقيانوس غم بود

جان حسين آن شب پر از درد و الم بود

چشم علي، چشم انتظار اختران بود

جان علي مشتاق رضوان و جنان بود[5]

3. در خواب ديدن پيامبر صلي الله عليه و آله و تقاضاي شهادت

شب نوزدهم، بچه ها تا پاسي از شب خدمت پدر بودند و آن گاه به منزل خويش رفتند. امام حسن مجتبي عليه السلام هنوز صبح نشده بود، نزد بابا برگشت و مستقيم به مصلاي پدر رفت. علي عليه السلام با احترام خاصي از حسنش استقبال كرد. آن گاه فرمود: «پسرم! لحظه اي خواب به سراغ چشمانم آمد، در حالي كه نشسته بودم. ناگهان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را [در عالم رؤيا] ديدم، عرض كردم: يا رسول الله! من از دست امت تو چه رنجها و خون دلها خوردم! پس حضرت فرمود: عليه آنها نفرين كن! پس [نفرين كردم و] گفتم: «اَبْدَلَنِي اللَّهُ بِهِمْ خَيْراً وَ اَبْدَلَهُمْ شَرّاً؛[6] [خدايا! مرا از آنها بگير و] به جاي آنها بهتري براي من قرار ده و بر آنان [نيز] به جاي من [آدم نالايق] شري را مسلط گردان!»

الهي مردم از من سير و من هم سيرم از مردم

نما راحت مرا اي خالق ارض و سما امشب

در نقل ديگري آمده كه صداي گرية علي عليه السلام بلند شد؛ به گونه اي كه تا آن روز آن گونه گريه نكرده بود. عرض كردند: چه شده است كه اين گونه گريه مي كنيد؟ حضرت فرمود: در سجده دعا مي­كردم كه لحظه اي خواب به چشمم آمد، ديدم رسول خدا صلي الله عليه و آله مي فرمايد: «يَا اَبَا الْحَسَنْ طَالَتْ غَيْبَتُكَ فَقَدْ اِشْتَقْتُ اِلَي رُؤْيَاكَ فَقَدْ اَنْجَزَلِي رَبِّي مَا وَعَدَنِي فِيْكَ...؛[7] اي اباالحسن! دوري تو طولاني شده است. به راستي مشتاق ديدار تو هستم، پس به راستي پروردگارم براي من آنچه را در بارة تو وعده داده بود، حتمي كرد.»

4. به سوي محراب شهادت

نزديك اذان صبح شد و وقت رفتن به مسجد. حضرت آماده مسجد رفتن شد. مرغابيها سر راه مولا را گرفته، صدا و ناله مي كردند. حضرت فرمود: «دَعُوهُنَّ فَاِنَّهُنَّ صَوَانِحُ تَتْبَعُهَا نَوَايِحُ؛ آنها را به حال خود واگذاريد؛ زيرا آنها صيحه مي زنند [و طولي نمي كشد] كه به دنبال آن نوحه گريها بلند مي شود.» ام كلثوم و حسن عليهما السلام عرض كردند: «چرا فال بد مي زنيد؟» فرمود: «فال بد نيست، دل گواهي مي دهد كه به شهادت مي رسم.»[8]

ناله هاي مرغان و اشك فرزندان، مانع علي عليه السلام نگشت، به راه خويش ادامه داد تا به درب خانه رسيد، كمربند حضرت به قلاب در گير كرد و باز شد. گويا با زبان بي زبانيش مي خواست مولارا از تصميم رفتن به سوي دوست باز دارد؛ اما بر عكس، فرياد آن عاشق شهادت بلند شد كه خطاب به خود مي ‍ گفت: اي علي!

اُشْدُدْ حَيَازِيمَكَ لِلْمَوْتِ فَاِنَّ الْمَوْتَ لَا قِيكَا وَلَا تَجْزَعْ عَنِ الْمَوْتِ اِذَا حَلَّ بِنَادِيكَا

وَلَا تَغْتَرَّ بِالدَّهْرِ وَ اِنْ يُوَافِيكَا كَمَا اَضْحَكَكَ الدَّهْرُ كَذَاكَ الدَّهْرُ يُبْكِيكَا؛[9]

كمربندت را براي مرگ محكم ببند؛ زيرا مرگ تو را ملاقات مي كند و از مرگ هنگامي كه مي آيد جزع و ناله مكن و به دنيا مغرور نشو هر چند با تو همراهي كند؛ [زيرا] روزگار همچنان كه تو را بخنده مي آورد، همين طور مي گرياند.»

بعد از رسيدن به مسجد، اول با سپيده سحر خداحافظي كرد: اي طلوع فجر! از روزي كه علي به دنيا آمده، نشده تو بيدار باشي و چشمان علي در خواب؛ اما اين شب، آخرين شبي است كه چشم علي را بيدار مي يابي.

فجر تا سينه آفاق شكافت

چشم بيدارِ علي خفته نيافت

آن گاه شروع كرد به گفتن آخرين اذان؛

آمد خطاب ارجعي از سوي جانان بر خاست تا بانك اذان از كوي جانان

تكبير گفت آن شير روز و عابد شب

بگشود بر حمد خداوندي علي شب

وقتي از بام مسجد پايين مي آمد، افتخار هميشگي خويش را به زبان جاري ساخت و فرمود:

«خَلُّوا سَبِيلَ الْمُؤْمِنِ الْمُجَاهِدِ

فِي اللَّهِ لَا يَعْبُدُ غَيْرَ الْوَاحِدِ؛[10]

راه مؤمن مجاهد در راه خدا را باز كنيد؛ كه [افتخار هميشگي اش آن است كه] جز خداي واحد را نپرستيده است.» آري، علي هنوز افتخارش اين است كه رزمندة مؤمن طالب شهادت است.

5. نماز عشق يا سكوي پرواز

آن گاه وارد مسجد شد و خفتگان هميشه در خواب و از جمله قاتلش را براي نماز بيدار كرد، نماز را بست و سر به سجده گذاشت.

در سجده بانگ يا علي جان زود بشتاب

گويي خدا در انتظارش بود بي تاب

نامردي از كين تيغ بر فرق علي زد

تيغ ستم بر فرق انوار جلي زد

آه از نهاد خاك تا عرش خدا رفت

سوز دل افلاك تا عرش خدا رفت

پاي زمين روي زمين خشكيده بر جاي گويا قيامت ناگهان گرديد بر پاي

ديگر علي بود و خداوند جلي بود «فُزتُ و ربِّ الكعبه» فرياد علي بود

بشكست پشت دين حق يكباره بشكست ابر عزا بر چهرة خورشيد بنشست

ديگر علي تنها ترين مرد زمان نيست

اي واي بي حيدر چگونه مي توان زيست؟[11]

هنوز سر از سجده بر نداشته بود كه شمشير ابن ملجم مرادي بر فرق مولا نشست. در آن لحظه حساس، دو صدا به گوش رسيد:

يكي بين زمين و آسمان، جبرئيل امين عليه السلام بود كه خبر شهادت علي عليه السلام را داد؛ به اين صورت كه «به خدا قسم! اركان هدايت فرو ريخت و نشانه ها و عَلَمهاي پرهيز كاري سرنگون گشت و ريسمان محكم الهي گسست.» و ادامه داد: «قُتِلَ ابْنُ عَمِّ الْمُصْطَفَي قُتِلَ الْوَصِيُّ الْمُجْتَبَي قُتِلَ عَلِيٌّ الْمُرْتَضَي قَتَلَهُ اَشْقَي الْاَشْقِيَاءُ؛[12] پسر عموي مصطفي كشته شد. وصي برگزيده به قتل رسيد. علي مرتضي كشته شد. او را شقي ترين افراد به قتل (شهادت) رساند.»

و صدايي هم از عاشق شهادت، علي عليه السلام شنيده شد كه مي فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَي مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَْهُ وَ رَسُولُهُ؛[13] به نام خدا و به ياري خدا و بر دين رسول خدا [از دنيا مي روم] قسم به پروردگار كعبه! رستگار شدم. اين [شهادت] چيزي بود كه خدا و رسولش به ما وعده داده بود.»

اي تيغ زهرآلوده مجنون تو هستم

چشم انتظارت هر شب اينجا مي نشستم

اي تيغ من لب تشنة ديدار بودم

شبها براي ديدنت بيدار بودم

عمري به راهت چشم حسرت دوختم من با آتش دل ساختم من سوختم من

هر نيمه شب من گفتگو با ماه كردم

فريادهاي سينه را در چاه كردم

اي تيغ زهرآگين مرا دل گير كردي

چون دير كردي تو علي را پير كردي

بعد از آنكه زخم سر را بستند و حضرت به هوش آمد، در حالي كه خون از سر و روي حضرت مي­ريخت، عرضه داشت: اِلهِي اَسْئَلُكَ مُرَافَقَةُ الْاَنْبِيَاءِ وَ الْاَوْصِيَاءِ وَ اَعْلَي دَرَجَاتِ جَنَّةِ الْمَاْوي؛[14] خداي من! از تو همراه بودن با انبياء و اوصياء و بالاترين درجة بهشت را درخواست مي كنم.»

6. و سرانجام جايگاه آن حضرت

آن شب به داغ مولا مهتاب گريه مي كرد تصوير ماه در آب بي تاب گريه مي كرد

شد چهرة عدالت گلگون ز تيغ فتنه

پيش نگاه مسجد محراب گريه مي كرد

همچون برادرانش زينب به چشم خون داشت

آن آيه صبوري بي تاب گريه مي كرد

اصبغ بن نباته مي گويد: وارد خانة علي عليه السلام شدم، ديدم علي عليه السلام يك پارچة زردي را به سر مباركشان بسته اند و خون هم مرتب از سر مولا مي ريزد و رخسار شريفشان زرد شده است؛ به گونه اي كه من بين پارچه و صورت تشخيص ندادم. آن گاه فرياد كشيدم و خود را به دامن حضرت انداختم و او را مي بوسيدم و اشك مي ريختم. حضرت فرمود: «لَا تَبْكِ يَا اَصْبَغُ فَاِنَّهَا وَ اللَّهِ الْجَنَّةُ؛[15] گريه نكن اصبغ به راستي و قسم به خداوند! اين [حالي كه مي بيني، مرا در شرف ورود به] بهشت [قرار داده] است.»

و به دخترش ام كلثوم كه به شدت گريه مي كرد، جايگاه خويش را گوشزد كرده، فرمود: «يَا بُنَيَّةُ لَا تَبْكِِين فَوَ اللَّهِ لَوْ تَرَيْنَ مَا يَرَي اَبُوكَ مَا بَكَيْتِ...؛ دخترم! گريه نكن! به خدا سوگند! اگر مي ديدي آنچه را كه پدرت مي بيند، گريه نمي كردي.» عرض كرد: شما چه مي بينيد؟ فرمود: «مي بينم كه ملائكه و انبياء عظام صف كشيده اند و همه منتظرند كه من بروم ... .»[16]

و حسن ختام را جملات عاشق علي عليه السلام صعصعة بن صوحان قرار مي دهيم. وي در حالي كه يك دست بر قلب خود گذاشته بود و با دست ديگر خاك بر سر مي پاشيد، مي گفت: «مرگ و شهادت گوارايت باد! كه تولدت پاك و شكيبايي ات نيرومند و جهادت بزرگ بود. بر انديشه ات دست يافتي و تجارتت سودمند گشت. بر آفريننده ات وارد گشتي و او تو را با خوشي پذيرفت و ملائكه اش به گردت جمع شدند. در همسايگي پيغمبر جاي گزين گشتي و خداوند تو را در قرب خويش جاي داد و به درجة برادرت مصطفي رسيدي و از كاسه لبريزش آشاميدي... .»[17]

ميسر نگردد به كس اين سعادت

به كعبه ولادت به مسجد شهادت

________________________________

[1]. منتهي الآمال، شيخ عباس قمي، كتابفروشي اسلامي، چاپ افست، ج 1، ص 125.

[2]. همان.

[3]. بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 42، ص 252، ح 54.

[4]. نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه 7.

[5]. منصور كريميان، روزنامه رسالت، 18 رمضان، 1414، ص 2.

[6]. نهج البلاغه، ص 99.

[7]. بحارالانوار، ج 42، ص 194، ح 11.

[8] . منتهي الآمال، ص 125؛ بحارالانوار، ج 42، ص 198.

[9]. منتهي الآمال، ص 126؛ بحارالانوار، ج 42، ص 192.

[10]. منتهي الآمال، ص 126.

[11]. ادامه شعر كريميان.

[12]. منتهي الآمال، ص 127.

[13]. بحارالانوار، ج 41، ص 2؛ منتهي الآمال، ص 127.

[14]. همان مدارك.

[15]. اسرار عبادت، عبدالله جوادي آملي، نشراسراء، ص 265؛ بحارالانوار، ج 42؛ ص 204، ح 8 .

[16]. بحارالانوار، همان، ج 42، ص 201 ـ 202 ؛ انوار البهيه، همان، ص 31 ؛ خصال شيخ صدوق، ج 1، ص 268.

[17]. بحارالانوار، ج 42، ص 295.