آرشیو تیر ماه 1396

گزارشي از كارها و عملكرد شوراي فرهنگي و ديني

هفته عفاف و حجاب

تيرماه؛ روز حجاب و عفاف

پايبندي بانوان به حجاب، آنان را در رسيدن به مدارج عالي معنوي كمك مي كند و از سقوط به پرتگاه هايي كه در سر راه آنان قرار دارد مانع مي شود.

نامگذاري روز حجاب و عفاف

بيست و يكم تيرماه سالروز قيام مردم مشهد عليه كشف حجاب به عنوان روز عفاف و حجاب نامگذاري شده است. روزي كه دژخيمان رضاخان مردم معترض به كشف حجاب را درمسجد گوهرشاد به خاك و خون كشيد.

 

توطئه‌ي كشف حجاب

يكي از پليدترين توطئه‌هاي دشمنان اسلام در تاريخ معاصر، توطئه‌ي كشف حجاب است. رضا‌خان- كه با طرح كودتاي سوم اسفند 1299 و با حمايت و هدايت انگليسي‌ها بر سر كار آمد- درصدد اجراي تز اسلام‌زدائي و جايگزيني ارزش‌هاي ليبراليستي در جامعه بود. از مهم‌ترين جلوه‌هاي اين طرح، پديده‌‌ي كشف حجاب بود. براي آماده ساختن زمينه‌ي كشف حجاب، مجلس، در ششم دي‌‌ماه 1307 قانون متحدالشكل نمودن البسه را تصويب كرد كه بر اساس آن، پوشيدن كت و شلوار و كراوات و كلاه فرنگي، براي مردان الزامي شد.

 

تلاش‌هاي رضا‌خان، باعث شد تا عده‌اي از زنان غرب‌زده، به‌ويژه زنان درباري و دولتمردان، به صورت بي‌حجاب يا بدحجاب، در مجامع و معابر عمومي ظاهر شوند و مردم نيز تحت تأثير اختناق و ظلم رضاخاني، حساسيت لازم را از خود نشان ندادند.

 

در سال 1313 رضا‌خان عازم تركيه شد و با مشاهد‌ي تغييراتي كه رژيم لائيك تركيه به رهبري مصطفي‌‌كمال‌آتاتورك در جهت غربي كردن جامعه‌ي مسلمان تركيه اجرا كرده بود، تحت تأثير قرار گرفت و شديدتر از گذشته، در راستاي اسلام‌زدائي و به‌ويژه حجاب‌زدائي گام برداشت. در بهمن 1313، در افتتاح دانشگاه تهران، به دختران دستور دادند كه بدون حجاب به تحصيل مشغول شوند.

 

به بهانه تمدن
رضاشاه در 11 آذر 1314 به محمود جم كه در پي استعفاي فروغي از سمت نخست وزيري جايگزين وي شده بود گفت: «اين چادر چاقچورها را چطور مي شود از بين برد؟ نزديك دو سال است كه اين موضوع، سخت مرا به خود مشغول داشته است؛ خصوصاً از وقتي كه به تركيه رفتم و زن هاي آنها را ديدم، ديگر از هرچه زن چادري است بدم آمده است. اصلاً چادر و چاقچور دشمن ترقي و پيشرفت مردم است...».


وزير گفت: اگر شخص اعلي حضرت همايوني پيش قدم شوند، مردم همه تأسي خواهند كرد؛ كه از قديم گفته اند: «الناس علي دين ملوكهم»، شاه پس از شنيدن سخنان او چند لحظه تأمل كرد و در حالي كه به نظر مي رسيد قبلاً در اين زمينه هماهنگي شده است، پاسخ داد: بسيار خُب! ديگران كه اقدام نمي كنند، منِ پيرمرد حاضرم جلو بيفتم و سرمشق شوم!

 

گوهرشاد در خون
رضاشاه در آغاز اجراي برنامه هاي ضداسلامي خود، دستور داد درشكه چي هاي مشهد و رفتگران تهران كلاه شاپو (كلاه تمام لبه فرنگي) بر سر گذارند. اجراي اين برنامه از ابتدا خرداد 1314، علاوه بر شايعات مربوط به كشف حجاب، در مشهد تلاطمي ايجاد كرد. سرانجام آيت الله قمي پس از مشورت با تعدادي از رجال و روحانيان، براي جلوگيري از كشف حجاب و استفاده از كلاه شاپو، در 9 تير 1314 به تهران سفر كرد.

 

محاصره محل اقامت ايشان در شهر ري از سوي حكومت، يكي از عوامل اصلي خشم و خروش مردم مشهد گرديد و به كشتار بيرحمانه در مسجد گوهرشاد در 21 تيرماه انجاميد. آيت الله قمي مدتي پس از اين كشتار، به عتبات عاليات تبعيد شد و مأموران شهرباني درصدد دستگيري دوستداران ايشان از جمله شيخ محمدتقي بهلول برآمدند. شيخ محمدتقي بهلول براي پيگيري اوضاع و جويا شدن از احوال شيخ قمي به مشهد رفته بود كه مأموران شهرباني، در پي مداخله زائران و خدام براي فراري دادن وي، او را در صحن كهنه زنداني كردند. ولي مردم در صحن جمع شدند و با حمله به مأموران، ايشان را آزاد كردند.

 

بهلول به مسجد گوهرشاد رفت و در آنجا به مبارزه خود ادامه داد. با اينكه شهرباني چندين بار وارد عمل شد و حكم متفرق شدن مردم را داد، نتيجه اي نگرفت تا اينكه به درخواست استاندار، فرمانده لكشر، مأموريت را به هنگ پياده داد و آنها اطراف مسجد و حرم را محاصره كردند و تعداد زيادي از زوار (دو هزار نفر) را به قتل رساندند.

 

به جرم عفاف
در دوران كشف حجاب، بسياري از بانوان كه نمي خواستند بدون حجاب خارج شوند، در خانه ها ماندند و عده اي فقط شب ها رفت و آمد مي كردند و در برخي خانه ها به ناچار حمام ساخته شد. كساني هم كه امكانات بيشتري داشتند، فرار را بر قرار ترجيح دادند و ترك ديار كردند.

 

فوايد حجاب, روز حجاب و عفاف, 21 تير روز عفاف و حجاب

حجاب باعث حفظ بنيان خانواده بوده و نبودش باعث فحشا و تزلل خانواده است

 

حجاب و عفت
دو واژه‌ي «حجاب» و «عفت» در اصل معناي منع و امتناع مشترك‎اند. تفاوتي كه بين منع و بازداري حجاب و عفت است، تفاوت بين ظاهر و باطن است؛ يعني منع و بازداري در حجاب مربوط به ظاهر است، ولي منع و بازداري در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت يك حالت دروني است، ولي با توجه به اين كه تأثير ظاهر بر باطن و تأثير باطن بر ظاهر، يكي از ويژگي‌هاي عمومي انسان است؛ بنابراين، بين حجاب و پوشش ظاهري و عفت و بازداري باطني انسان، تأثير و تأثّر متقابل است.

 

بدين ترتيب كه هرچه حجاب و پوشش ظاهري بيش‌تر و بهتر باشد، اين نوع حجاب در تقويت و پرورش روحيه‌ي باطني و دروني عفت، تأثير بيش‌تري دارد؛ و بالعكس هر چه عفت دروني و باطني بيش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهري بيش‌تر و بهتر در مواجهه با نامحرم مي‎گردد.

 

آثار و اهميت حجاب
موفقيتهاي معنوي: حجاب بالهاي فرشته هاي زمين است ، زن پوشيده از بين خود و خداي خود ، خداوند را برگزيده است و از بين احكام دين و خواسته هاي نفس به احكام دين رو كرده است.

 

مصونيت وآرامش زن : زني كه ديده نشود مورد طمع قرار نمي گيرد امنيت و آرامش خاطر از آثار بارز حجاب اسلامي است انسان در پناه محافظ، احساس آرامش بيشتري دارد پوشش ديني نيز نگهبان زن از نگاههاي آلوده و آسيبهاي احتمالي است كه به زن مصونيت و آرامش مي بخشد و هر چه اين پوشش كاملتر گردد درصد امنيت وحفاظت آن بالاتر مي رود.


سلامت و زيبايي : حجاب اسلامي تجلي زيبايهاي معنوي زن است بدون شك حجاب ديني ، زن را از آفات و بيماريهاي بسياري بيمه مي كند ومي تواند طراوت وجمال او را پايدار سازد. زحمت حجاب حق بيمه اي است كه زن براي حفظ آرامش و سلامت آرامش خود مي پردازد زيرا حجاب پرده اي است كه از ورود تيرهاي نگاه  سخنان بيهوده ومشكلات ديگر به درون محيط امن او جلوگيري مي كند زن بي حجاب آسيب پذير است وقتي كه زن از حجاب ديني خود خارج ميگردد آفات فراواني سلامت اورا  از بين مي برد . حجاب زن را پاينده تر ، سالمتر وپاكيزه تر نگاه مي دارد.

 

كاهش مفاسد : پوشيدگي زنان و رفتار متين جوانان در اجتماع همواره سدي محكم در برابر وسوسه هاي شيطاني بوده است. مقايسه آمار جنايات جنسي در جامعه نشان مي دهد كه زناني كه داراي پوشيدگي و محجب هستند نقش مهمي در كاهش مفاسد اجتماعي دارند زيرا بسياري از جنايات جنسي، با عفت و پاكدامني جوانان و حجاب زنان از بين مي رود. وقتي كه عفت در نگاه و رفتار و كردار وجود داشته باشد تحريكات جنسي هيجانات و عشقهاي كاذب كه بسياري از جوانان را گرفتار كرده است نيز از ميان مي رود وسلامت اخلاقي نيز برجامعه حاكم مي شود.

 

حفظ بنيان خانواده :حجاب باعث حفظ بنيان خانواده بوده و نبودش باعث فحشا و تزلل خانواده است. يكي از دلايل كاهش تمايل جوانان به تشكيل خانواده به دليل  زياد شدن زنان بي حجاب و بي بند و بار و آرايش كرده و عشوه گر است؛ چرا كه زنان رنگارنگ و آرايش كرده در همه جا حاضر بوده و مردان با ديدن و ارضاء شدنشان كمتر به تشكيل خانواده فكر كرده و تصور مي كنند با ازدواج خود را محدود خواهند كرد.

 

زنان با حجاب خود هم در تحكيم خانواده شخصي خود نقش دارند و هم در تحكيم خانواده ديگران. اما نقش آن ها در تحكيم خانواده خود، به اين لحاظ است كه اعتماد شوهر را به پاكي خود جلب مي كنند. اما نقش آنها در تحكيم خانواده ديگران، مردان ديگر از تمتعات خارج از خانواده محروم مي باشند لذا به همسران خود بيشتر توجه مي كنند.

 

از سوي ديگر رعايت پوشش اسلامي از سوي زنان در برابر مردان يكي از مولفه هاي سامان دهنده روابط سالم زن و مرد در اجتماع است و زنان را از صورت كساني كه خواسته يا نا خواسته رقيباني در برابر همسر مردان قرار مي گيرند و مردان را به خود و زيبايي هاي خود مي خوانند ، خارج مي كند و جاذبه هاي همسران را براي يكديگر و درون خانواده نگه مي دارد و باعث پديد آمدن جاذبه هاي بيشتر همسران براي يكديگر مي شود و از اين راه به استواري بنيان خانواده كمك مي كند.

 

گردآوري : بخش فرهنگ و هنر بيتوته

امام جعفر صادق

خلاصه اي از مشخصات صادق آل محمد

اسم : جعفر
لقبها : صادق- مصدق - محقق - كاشف الحقايق - فاضل - طاهر - قائم - منجي - صابر
كنيه : ابوعبدالله - ابواسماعيل - ابوموسي
نام پدر : حضرت امام محمد باقر ( عليه السلام )
نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابي بكر
زمان تولد : هفدهم ربيع الاول سال 83 هجري
در روز جمعه يا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با ميلاد حضرت رسول . بعضي ولادت ايشان را روز سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ايشان را نيز برخي سال 80 هجري ذكر كرده اند .
محل تولد : مدينه منوره
عمر شريفش : 65 سال
مدت امامت : 34 سال
زمان رحلت ( شهادت ) : 25 شوال سال 148 هجري درباره زمان شهادت نيز گروهي ماه شوال و دسته اي ديگر 25 رجب را بيان كردند .
قاتل : منصور دوانيقي بوسيله زهر
محل دفن : قبرستان بقيع
زنان معروف حضرت : حميده دختر صاعد مغربي ، فاطمه دختر حسين بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب( عليهم السلام )
فرزندان پسر : موسي ( عليه السلام ) - اسماعيل - عبدالله - افطح - اسحاق - محمد - عباس - علي
فرزندان دختر : ام فروه - فاطمه - اسما كه اسماعيل ، عبدالله وام فروه مادرشان فاطمه دختر حسين بن علي بن حسين ( عليهما السلام )( نوه امام سجاد ) است . وامام موسي كاظم (عليه السلام) ، اسحاق و محمد كه مادرشان حميده خاتون مي باشد . وعباس ، علي ، اسماء و فاطمه كه هر يك از مادري به دنيا آمده اند .
نقش روي انگشتر حضرت : ما شاء الله لا قوة إلا بالله ، أستغفرالله .
اصحاب معروف امام صادق (عليه السلام) : ابان بن تغلب - اسحاق بن عمار- بريد - صفوان بن مهران - ابوحمزه ثمالي – حرير بن عبدالله سجستاني زراره بن اعين شيباني - عبدالله بن ابي يعفور-عمران بن عبدالله اشعري قمي .
روز زيارت ايشان : روزهاي سه شنبه مي باشد .
رخسار حضرت : بيشتر شمايل آن حضرت مثل پدرشان امام باقر (عليه السلام) بود . جز آنكه كمي لاغرتر و بلند تر بودند .
مردي ميانه بالا ، سفيد روي ، پيچيده موي و پيوسته صورتشان چون آفتاب مي درخشيد . در جواني موهاي سرشان سياه و در پيري سفيدي موي سرشان بر وقار و هيبتشان افزوده بود . بيني اش كشيده و وسط آن اندكي برآمده بود وبر گونه راستش خال سياه رنگي داشت .
ريش مبارك آن جناب نه زياد پرپشت و نه زياد كم پشت بود . دندانهايش درشت و سفيد بود وميان دو دندان
پيشين آن گرامي فاصله وجود داشت . بسيار لبخند مي زد و چون نام پيامبر برده مي شد رنگ از رخسارش تغيير مي كرد .

مختصري از زندگانى‌ حضرت امام صادق (ع)

1. امام‌ صادق‌ ( ع‌ )

حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ عليه‌ السلام‌ رئيس‌ مذهب‌ جعفرى‌ ( شيعه‌ ) در روز 17ربيع‌ الاول‌ سال‌ 83 هجرى‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود .

پدرش‌ امام‌ محمد باقر ( ع‌ ) و مادرش‌ "ام‌ فروه‌" دختر قاسم‌ بن‌ محمد بن‌ ابى‌ بكر مى‌باشد.

كنيه‌ آن‌ حضرت‌ : "ابو عبدالله‌" و لقبش‌ "صادق‌" است‌ . حضرت‌ صادق‌ تا سن‌ 12 سالگى‌ معاصر جد گراميش‌ حضرت‌ سجاد بود و مسلما تربيت اوليه‌ او تحت‌ نظر آن‌ بزرگوار صورت‌ گرفته‌ و امام‌ ( ع‌ ) از خرمن‌ دانش‌ جدش‌ خوشه‌چينى‌ كرده‌ است‌ .

پس‌ از رحلت‌ امام‌ چهارم‌ مدت‌ 19 سال‌ نيز در خدمت‌ پدر بزرگوارش‌ امام‌ محمد باقر ( ع‌ ) زندگى‌ كرد و با اين‌ ترتيب‌ 31 سال‌ از دوران‌ عمر خود را در خدمت‌ جد و پدر بزرگوار خود كه‌ هر يك‌ از آنان‌ در زمان‌ خويش‌ حجت‌ خدا بودند ، و از مبدأ فيض‌ كسب‌ نور مى‌نمودند گذرانيد .

بنابراين‌ صرف‌ نظر از جنبه‌ الهى‌ و افاضات‌ رحمانى‌ كه‌ هر امامى‌ آن‌ را دار مى‌باشد ، بهره‌مندى‌ از محضر پدر و جد بزرگوارش‌ موجب‌ شد كه‌ آن‌ حضرت‌ با استعداد ذاتى‌ و شم‌ علمى‌ و ذكاوت‌ بسيار ، به‌ حد كمال‌ علم‌ و ادب‌ رسيد و در عصر خود بزرگترين‌ قهرمان‌ علم‌ و دانش‌ گرديد .

پس‌ از درگذشت‌ پدر بزرگوارش‌ 34 سال‌ نيز دوره‌ امامت‌ او بود كه‌ در اين‌ مدت‌ "مكتب‌ جعفرى‌" را پايه‌ريزى‌ فرمود و موجب‌ بازسازى‌ و زنده‌ نگهداشتن‌ شريعت‌ محمدى‌ ( ص‌ ) گرديد .

زندگى‌ پر بار امام‌ جعفر صادق‌ ( ع‌ ) مصادف‌ بود با خلافت‌ پنج‌ نفر از بنى‌ اميه‌ ( هشام‌ بن‌ عبدالملك‌ - وليد بن‌ يزيد - يزيد بن‌ وليد - ابراهيم‌ بن‌ وليد - مروان‌ حمار ) كه‌ هر يك‌ به‌ نحوى‌ موجب‌ تألم‌ و تأثر و كدورت‌ روح‌ بلند امام‌ معصوم‌ ( ع‌ ) را فراهم‌ مى‌كرده‌اند ، و دو نفر از خلفاى‌ عباسى‌ ( سفاح‌ و منصور ) نيز در زمان‌ امام‌ ( ع‌ ) مسند خلافت‌ را تصاحب‌ كردند و نشان‌ دادند كه‌ در بيداد و ستم‌ بر امويان‌ پيشى‌ گرفته‌اند ، چنانكه‌ امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) در 10 سال‌ آخر عمر شريفش‌ در ناامنى‌ و ناراحتى‌ بيشترى‌ بسر مى‌برد .



2. عصر امام‌ صادق‌ ( ع‌ )


عصر امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) يكى‌ از طوفانى‌ترين‌ ادوار تاريخ‌ اسلام‌ است‌ كه‌ از يك‌ سواغتشاشها و انقلابهاى‌ پياپى‌ گروههاى‌ مختلف‌ ، بويژه‌ از طرف‌ خونخواهان‌ امام‌ حسين‌ ( ع‌ ) رخ‌ مى‌داد ، كه‌ انقلاب‌ "ابو سلمه‌" در كوفه‌ و "ابو مسلم‌" در خراسان‌ و ايران‌ از مهمترين‌ آنها بوده‌ است‌ . و همين‌ انقلاب‌ سرانجام‌ حكومت‌ شوم‌ بنى‌ اميه‌ را برانداخت‌ و مردم‌ را از يوغ‌ ستم‌ و بيدادشان‌ رها ساخت‌ . ليكن‌ سرانجام‌ بنى‌ عباس‌ با تردستى‌ و توطئه‌ ، بناحق‌ از انقلاب‌ بهره‌ گرفته‌ و حكومت‌ و خلافت‌ را تصاحب‌ كردند . دوره‌ انتقال‌ حكومت‌ هزار ماهه‌ بنى‌ اميه‌ به‌ بنى‌ عباس‌ طوفانى‌ترين‌ و پر هرج‌ و مرج‌ ترين‌ دورانى‌ بود كه‌ زندگى‌ امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) را فراگرفته‌ بود .

و از ديگر سو عصر آن‌ حضرت‌ ، عصر برخورد مكتبها و ايدئولوژيها و عصر تضاد افكار فلسفى‌ و كلامى‌ مختلف‌ بود ، كه‌ از برخورد ملتهاى‌ اسلام‌ با مردم‌ كشورهاى‌ فتح‌ شده‌ و نيز روابط مراكز اسلامى‌ با دنياى‌ خارج‌ ، به‌ وجود آمده‌ و در مسلمانان‌ نيز شور و هيجانى‌ براى‌ فهميدن‌ و پژوهش‌ پديد آورده‌ بود .

عصرى‌ كه‌ كوچكترين‌ كم‌ كارى‌ يا عدم‌ بيدارى‌ و تحرك‌ پاسدار راستين‌ اسلام‌ ، يعنى‌ امام‌ ( ع‌ ) ، موجب‌ نابودى‌ دين‌ و پوسيدگى‌ تعليمات‌ حيات‌بخش‌ اسلام‌ ، هم‌ از درون‌ و هم‌ از بيرون‌ مى‌شد .

اينجا بود كه‌ امام‌ ( ع‌ ) دشوارى‌ فراوان‌ در پيش‌ و مسؤوليت‌ عظيم‌ بر دوش‌ داشت‌ . پيشواى‌ ششم‌ در گير و دار چنين‌ بحرانى‌ مى‌بايست‌ از يك‌ سو به‌ فكر نجات‌ افكار توده‌ مسلمان‌ از الحاد و بى‌دينى‌ و كفر و نيز مانع‌ انحراف‌ اصول‌ و معارف‌ اسلامى‌ از مسير راستين‌ باشد ، و از توجيهات‌ غلط و وارونه‌ دستورات‌ دين‌ به‌ وسيله‌ خلفاى‌ وقت‌ جلوگيرى‌ كند .

علاوه‌ بر اين‌ ، با نقشه‌اى‌ دقيق‌ و ماهرانه‌ ، شيعه‌ را از اضمحلال‌ و نابودى‌ برهاند ، شيعه‌اى‌ كه‌ در خفقان‌ و شكنجه‌ حكومت‌ پيشين‌ ، آخرين‌ رمقها را مى‌گذراند ، و آخرين‌ نفرات‌ خويش‌ را قربانى‌ مى‌داد ، و رجال‌ و مردان‌ با ارزش‌ شيعه‌ يا مخفى‌ بودند ، و يا در كر و فر و زرق‌ و برق‌ حكومت‌ غاصب‌ ستمگر ذوب‌ شده‌ بودند ، و جرأت‌ ابراز شخصيت‌ نداشتند ، حكومت‌ جديد هم‌ در كشتار و بى‌عدالتى‌ دست‌ كمى‌ از آنها نداشت‌ و وضع‌ به‌ حدى‌ خفقان‌آور و ناگوار و خطرناك‌ بود كه‌ همگى‌ ياران‌ امام‌ ( ع‌ ) را در معرض‌ خطر مرگ‌ قرار مى‌داد ، چنانكه‌ زبده‌هايشان‌ جزو ليست‌ سياه‌ مرگ‌ بودند .

"جابر جعفى‌" يكى‌ از ياران‌ ويژه‌ امام‌ است‌ كه‌ از طرف‌ آن‌ حضرت‌ براى‌ انجام‌ دادن‌ امرى‌ به‌ سوى‌ كوفه‌ مى‌رفت‌ . در بين‌ راه‌ قاصد تيز پاى‌ امام‌ به‌ او رسيد و گفت‌ : امام‌ ( ع‌ ) مى‌گويد : خودت‌ را به‌ ديوانگى‌ بزن‌ ، همين‌ دستور او را از مرگ‌ نجات‌ داد و حاكم‌ كوفه‌ كه‌ فرمان‌ محرمانه‌ ترور را از طرف‌ خليفه‌ داشت‌ از قتلش‌ به‌ خاطر ديوانگى‌ منصرف‌ شد .

جابر جعفى‌ كه‌ از اصحاب‌ سر امام‌ باقر ( ع‌ ) نيز مى‌باشد مى‌گويد : امام‌ باقر ( ع‌ ) هفتاد هزار بيت‌ حديث‌ به‌ من‌ آموخت‌ كه‌ به‌ كسى‌ نگفتم‌ و نخواهم‌ گفت‌ ...
او روزى‌ به‌ حضرت‌ عرض‌ كرد مطالبى‌ از اسرار به‌ من‌ گفته‌اى‌ كه‌ سينه‌ام‌ تاب‌ تحمل‌ آن‌ را ندارد و محرمى‌ ندارم‌ تا به‌ او بگويم‌ و نزديك‌ است‌ ديوانه‌ شوم‌ .
امام‌ فرمود : به‌ كوه‌ و صحرا برو و چاهى‌ بكن‌ و سر در دهانه‌ چاه‌ بگذار و در خلوت‌ چاه‌ بگو : حدثنى‌ محمد بن‌ على‌ بكذا وكذا ... ، ( يعنى‌ امام‌ باقر ( ع‌ ) به‌ من‌ فلان‌ مطلب‌ را گفت‌ ، يا روايت‌ كرد ) .

آرى‌ ، شيعه‌ مى‌رفت‌ كه‌ نابود شود ، يعنى‌ اسلام‌ راستين‌ به‌ رنگ‌ خلفا درآيد ، و به‌ صورت‌ اسلام‌ بنى‌ اميه‌اى‌ يا بنى‌ عباسى‌ خودنمايى‌ كند .
در چنين‌ شرايط دشوارى‌ ، امام‌ دامن‌ همت‌ به‌ كمر زد و به‌ احيا و بازسازى‌ معارف‌ اسلامى‌ پرداخت‌ و مكتب‌ علمى‌ عظيمى‌ به‌ وجود آورد كه‌ محصول‌ و بازده‌ آن‌ ، چهار هزار شاگرد متخصص‌ ( همانند هشام‌ ، محمد بن‌ مسلم‌ و ... ) در رشته‌هاى‌ گوناگون‌ علوم‌ بودند ، و اينان‌ در سراسر كشور پهناور اسلامى‌ آن‌ روز پخش‌ شدند .
هر يك‌ از اينان‌ از طرفى‌ خود ، بازگوكننده‌ منطق‌ امام‌ كه‌ همان‌ منطق‌ اسلام‌ است‌ و پاسدار ميراث‌ دينى‌ و علمى‌ و نگهدارنده‌ تشيع‌ راستين‌ بودند ، و از طرف‌ ديگر مدافع‌ و مانع‌ نفوذ افكار ضد اسلامى‌ و ويرانگر در ميان‌ مسلمانان‌ نيز بودند .

تأسيس‌ چنين‌ مكتب‌ فكرى‌ و اين‌ سان‌ نوسازى‌ و احياگرى‌ تعليمات‌ اسلامى‌ ، سبب‌ شد كه‌ امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) به‌ عنوان‌ رئيس‌ مذهب‌ جعفرى‌ ( تشيع‌ ) مشهور گردد .
ليكن‌ طولى‌ نكشيد كه‌ بنى‌ عباس‌ پس‌ از تحكيم‌ پايه‌هاى‌ حكومت‌ و نفوذ خود ، همان‌ شيوه‌ ستم‌ و فشار بنى‌ اميه‌ را پيش‌ گرفتند و حتى‌ از آنان‌ هم‌ گوى‌ سبقت‌ را ربودند. .

امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) كه‌ همواره‌ مبارزى‌ نستوه‌ و خستگى‌ناپذير و انقلابيى‌ بنيادى‌ در ميدان‌ فكر و عمل‌ بوده‌ ، كارى‌ كه‌ امام‌ حسين‌ ( ع‌ ) به‌ صورت‌ قيام‌ خونين‌ انجام‌ داد ، وى‌ قيام‌ خود را در لباس‌ تدريس‌ و تأسيس‌ مكتب‌ و انسان‌ سازى‌ انجام‌ داد و جهادى‌ راستين‌ كرد .



3. جنبش‌ علمى‌


اختلافات‌ سياسى‌ بين‌ امويان‌ و عباسيان‌ و تقسيم‌ شدن‌ اسلام‌ به‌ فرقه‌هاى‌ مختلف‌و ظ‌هور عقايد مادى‌ و نفوذ فلسفه‌ يونان‌ در كشورهاى‌ اسلامى‌ ، موجب‌ پيدايش‌ يك‌ نهضت‌ علمى‌ گرديد . نهضتى‌ كه‌ پايه‌هاى‌ آن‌ بر حقايق‌ مسلم‌ استوار بود . چنين‌ نهضتى‌ لازم‌ بود ، تا هم‌ حقايق‌ دينى‌ را از ميان‌ خرافات‌ و موهومات‌ و احاديث‌ جعلى‌ بيرون‌ كشد و هم‌ در برابر زنديقها و ماديها با نيروى‌ منطق‌ و قدرت‌ استدلال‌ مقاومت‌ كند و آراى‌ سست‌ آنها را محكوم‌ سازد . گفتگوهاى‌ علمى‌ و مناظ‌رات‌ آن‌ حضرت‌ با افراد دهرى‌ و مادى‌ مانند "ابن‌ ابى‌ العوجاء" و "ابو شاكر ديصانى‌" و حتى‌ "ابن‌ مقفع‌" معروف‌ است‌ .
 
به‌ وجود آمدن‌ چنين‌ نهضت‌ علمى‌ در محيط آشفته‌ و تاريك‌ آن‌ عصر ، كار هر كسى‌ نبود ، فقط كسى‌ شايسته‌ اين‌ مقام‌ بزرگ‌ بود كه‌ مأموريت‌ الهى‌ داشته‌ باشد و از جانب‌ خداوند پشتيبانى‌ شود ، تا بتواند به‌ نيروى‌ الهام‌ و پاكى‌ نفس‌ و تقوا وجود خود را به‌ مبدأ غيب‌ ارتباط دهد ، حقايق‌ علمى‌ را از درياى‌ بيكران‌ علم‌ الهى‌ به‌ دست‌ آورد ، و در دسترس‌ استفاده‌ گوهرشناسان‌ حقيقت‌ قرار دهد .

تنها وجود گرامى‌ حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) مى‌توانست‌ چنين‌ مقامى‌ داشته‌ باشد ، تنها امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) بود كه‌ با كناره‌گيرى‌ از سياست‌ و جنجالهاى‌ سياسى‌ از آغاز امامت‌ در نشر معارف‌ اسلام‌ و گسترش‌ قوانين‌ و احاديث‌ راستين‌ دين‌ مبين‌ و تبليغ‌ احكام‌ و تعليم‌ و تربيت‌ مسلمانان‌ كمر همت‌ بر ميان‌ بست‌ .
زمان‌ امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) در حقيقت‌ عصر طلايى‌ دانش‌ و ترويج‌ احكام‌ و تربيت‌ شاگردانى‌ بود كه‌ هر يك‌ مشعل‌ نورانى‌ علم‌ را به‌ گوشه‌ و كنار بردند و در "خودشناسى‌" و "خداشناسى‌" مانند استاد بزرگ‌ و امام‌ بزرگوار خود در هدايت‌ مردم‌ كوشيدند .

در همين‌ دوران‌ درخشان‌ - در برابر فلسفه‌ يونان‌ - كلام‌ و حكمت‌ اسلامى‌ رشد كرد و فلاسفه‌ و حكماى‌ بزرگى‌ در اسلام‌ پرورش‌ يافتند . همزمان‌ با نهضت‌ علمى‌ و پيشرفت‌ دانش‌ بوسيله‌ حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) در مدينه‌ ، منصور خليفه‌ عباسى‌ كه‌ از راه‌ كينه‌ و حسد ، به‌ فكر ايجاد مكتب‌ ديگرى‌ افتاد كه‌ هم‌ بتواند در برابر مكتب‌ جعفرى‌ استقلال‌ علمى‌ داشته‌ باشد و هم‌ مردم‌ را سرگرم‌ نمايد و از خوشه‌چينى‌ از محضر امام‌ ( ع‌ ) بازدارد .

بدين‌ جهت‌ منصور مدرسه‌اى‌ در محله‌ "كرخ‌" بغداد تأسيس‌ نمود . منصور در اين‌ مدرسه‌ از وجود ابو حنيفه‌ در مسائل‌ فقهى‌ استفاده‌ نمود و كتب‌ علمى‌ و فلسفى‌ را هم‌ دستور داد از هند و يونان‌ آوردند و ترجمه‌ نمودند ، و نيز مالك‌ را - كه‌ رئيس‌ فرقه‌ مالكى‌ است‌ - بر مسند فقه‌ نشاند ، ولى‌ اين‌ مكتبها نتوانستند وظ‌يفه‌ ارشاد خود را چنانكه‌ بايد انجام‌ دهند .

امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) مسائل‌ فقهى‌ و علمى‌ و كلامى‌ را كه‌ پراكنده‌ بود ، به‌ صورت‌ منظم‌ درآورد ، و در هر رشته‌ از علوم‌ و فنون‌ شاگردان‌ زيادى‌ تربيت‌ فرمود كه‌ باعث‌ گسترش‌ معارف‌ اسلامى‌ در جهان‌ گرديد . دانش‌گسترى‌ امام‌ ( ع‌ ) در رشته‌هاى‌ مختلف‌ فقه‌ ، فلسفه‌ و كلام‌ ، علوم‌ طبيعى‌ و ... آغاز شد . فقه‌ جعفرى‌ همان‌ فقه‌ محمدى‌ يا دستورهاى‌ دينى‌ است‌ كه‌ از سوى‌ خدا به‌ پيغمبر بزرگوارش‌ از طريق‌ قرآن‌ و وحى‌ رسيده‌ است‌ .

بر خلاف‌ ساير فرقه‌ها كه‌ بر مبناى‌ عقيده‌ و رأى‌ و نظر خود مطالبى‌ را كم‌ يا
زياد مى‌كردند ، فقه‌ جعفرى‌ توضيح‌ و بيان‌ همان‌ اصول‌ و فروعى‌ بود كه‌ در مكتب‌ اسلام‌ از آغاز مطرح‌ بوده‌ است‌ . ابو حنيفه‌ رئيس‌ فرقه‌ حنفى‌ درباره‌ امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) گفت‌ : من‌ فقيه‌تر از جعفرالصادق‌ كسى‌ را نديده‌ام‌ و نمى‌شناسم‌ . فتواى‌ بزرگترين‌ فقيه‌ جهان‌ تسنن‌ شيخ‌ محمد شلتوت‌ رئيس‌ دانشگاه‌ الازهر مصر كه‌ با كمال‌ صراحت‌ عمل‌ به‌ فقه‌ جعفرى‌ را مانند مذاهب‌ ديگر اهل‌ سنت‌ جايز دانست‌ - در روزگار ما - خود اعترافى‌ است‌ بر استوارى‌ فقه‌ جعفرى‌ و حتى‌ برترى‌ آن‌ بر مذاهب‌ ديگر . و اينها نتيجه‌ كار و عمل‌ آن‌ روز امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) است‌ .

در رشته‌ فلسفه‌ و حكمت‌ حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) هميشه‌ با اصحاب‌ و حتى‌ كسانى‌ كه‌ از دين‌ و اعتقاد به‌ خدا دور بودند مناظ‌راتى‌ داشته‌ است‌ . نمونه‌اى‌ از بيانات‌ امام‌ ( ع‌ ) كه‌ در اثبات‌ وجود خداوند حكيم‌ است‌ ، به‌ يكى‌ از شاگردان‌ واصحاب‌ خود به‌ نام‌ "مفضل‌ بن‌ عمر" فرمود كه‌ در كتابى‌ به‌ نام‌ "توحيد مفضل‌" هم‌ اكنون‌ در دست‌ است‌ . مناظ‌رات‌ امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) با طبيب‌ هندى‌ كه‌ موضوع‌ كتاب‌ "اهليلجه‌" است‌ نيز نكات‌ حكمت‌آموز بسيارى‌ دارد كه‌ گوشه‌اى‌ از درياى‌ بيكران‌ علم‌ امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) است‌ . براى‌ شناسايى‌ استاد معمولا دو راه‌ داريم‌ ، يكى‌ شناختن‌ آثار و كلمات‌ او ، دوم‌ شناختن‌ شاگردان‌ و تربيت‌شدگان‌ مكتبش‌ .

كلمات‌ و آثار و احاديث‌ زيادى‌ از حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ ما حتى‌ قطره‌اى‌ از دريا را نمى‌توانيم‌ به‌ دست‌ دهيم‌ مگر "نمى‌ از يمى‌" . اما شاگردان‌ آن‌ حضرت‌ هم‌ بيش‌ از چهار هزار بوده‌اند ، يكى‌ از آنها "جابر بن‌ حيان‌" است‌ . جابر از مردم‌ خراسان‌ بود . پدرش‌ در طوس‌ به‌ داروفروشى‌ مشغول‌ بود كه‌ به‌ وسيله‌ طرفداران‌ بنى‌ اميه‌ به‌ قتل‌ رسيد . جابر بن‌ حيان‌ پس‌ از قتل‌ پدرش‌ به‌ مدينه‌ آمد . ابتدا در نزد امام‌ محمد باقر ( ع‌ ) و سپس‌ در نزد امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) شاگردى‌ كرد . جابر يكى‌ از افراد عجيب‌ روزگار و از نوابغ‌ بزرگ‌ جهان‌ اسلام‌ است‌ .

در تمام‌ علوم‌ و فنون‌ مخصوصا در علم‌ شيمى‌ تأليفات‌ زيادى‌ دارد ، و در رساله‌هاى‌ خود همه‌ جا نقل‌ مى‌كند كه‌ ( جعفر بن‌ محمد ) به‌ من‌ چنين‌ گفت‌ يا تعليم‌ داد يا حديث‌ كرد . از اكتشافات‌ او اسيد ازتيك‌ ( تيزآب‌ ) و تيزاب‌ سلطانى‌ و الكل‌ است‌ .

وى‌ چند فلز و شبه‌ فلز را در زمان‌ خود كشف‌ كرد . در دوران‌ "رنسانس‌ اروپا" در حدود 30. رساله‌ از جابر به‌ زبان‌ آلمانى‌ چاپ‌ و ترجمه‌ شده‌ كه‌ در كتابخانه‌هاى‌ برلين‌ و پاريس‌ ضبط است‌ .

حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) بر اثر توطئه‌هاى‌ منصور عباسى‌ در سال‌ 148 هجرى‌ مسموم‌ و در قبرستان‌ بقيع‌ در مدينه‌ مدفون‌ شد . عمر شريفش‌ در اين‌ هنگام‌ 65 سال‌ بود . از جهت‌ اينكه‌ عمر بيشترى‌ نصيب‌ ايشان‌ شده‌ است‌ به‌ "شيخ‌ الائمه‌" موسوم‌ است‌ .
حضرت‌ امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) هفت‌ پسر و سه‌ دختر داشت‌ .

پس‌ از حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) مقام‌ امامت‌ بنا به‌ امر خدا به‌ امام‌ موسى‌ كاظ‌م‌ ( ع‌ ) منتقل‌ گرديد .
ديگر از فرزندان‌ آن‌ حضرت‌ اسمعيل‌ است‌ كه‌ بزرگترين‌ فرزند امام‌ بوده‌ و پيش‌ از وفات‌ حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) از دنيا رفته‌ است‌ . طايفه‌ اسماعيليه‌ به‌ امامت‌ وى‌ قائلند .


4. خلق‌ و خوى‌ حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ )

حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) مانند پدران‌ بزرگوار خود در كليه‌ صفات‌ نيكو و سجاياى‌ اخلاقى‌ سرآمد روزگار بود . حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) داراى‌ قلبى‌ روشن‌ به‌ نور الهى‌ و در احسان‌ و انفاق‌ به‌ نيازمندان‌ مانند اجداد خود بود . داراى‌ حكمت‌ و علم‌ وسيع‌ و نفوذ كلام‌ و قدرت‌ بيان‌ بود .

با كمال‌ تواضع‌ و در عين‌ حال‌ با نهايت‌ مناعت‌ طبع‌ كارهاى‌ خود را شخصا انجام‌ مى‌داد ، و در برابر آفتاب‌ سوزان‌ حجاز بيل‌ به‌ دست‌ گرفته‌ ، در مزرعه‌ خود كشاورزى‌ مى‌كرد و مى‌فرمود : اگر در اين‌ حال‌ پروردگار خود را ملاقات‌ كنم‌ خوشوقت‌ خواهم‌ بود ، زيرا به‌ كد يمين‌ و عرق‌ جبين‌ آذوقه‌ و معيشت‌ خود و خانواده‌ام‌ را تأمين‌ مى‌نمايم‌ .

ابن‌ خلكان‌ مى‌نويسد : امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) يكى‌ از ائمه‌ دوازده‌گانه‌ مذهب‌ اماميه‌ و از سادات‌ اهل‌ بيت‌ رسالت‌ است‌ . از اين‌ جهت‌ به‌ وى‌ صادق‌ مى‌گفتند كه‌ هر چه‌ مى‌گفت‌ راست‌ و درست‌ بود و فضيلت‌ او مشهورتر از آن‌ است‌ كه‌ گفته‌ شود . مالك‌ مى‌گويد : با حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) سفرى‌ به‌ حج‌ رفتم‌ ، چون‌ شترش‌ به‌ محل‌ احرام‌ رسيد ، امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) حالش‌ تغيير كرد ، نزديك‌ بود از مركب‌ بيفتد و هر چه‌ مى‌خواست‌ لبيك‌ بگويد ، صدا در گلويش‌ گير مى‌كرد . به‌ او گفتم‌ : اى‌ پسر پيغمبر ، ناچار بايد بگويى‌ لبيك‌ ، در جوابم‌ فرمود : چگونه‌ جسارت‌ كنم‌ و بگويم‌ لبيك‌ ، مى‌ترسم‌ خداوند در جوابم‌ بگويد : لا لبيك‌ ولا سعديك‌ .

آب

هفته عفاف و حجاب

علت نامگذاري 21 تير ماه به عنوان روز حجاب و عفاف

 

 

 

زيرپا نهادن رسوم مذهبي

وقتي رضاخان به قدرت رسيد، درصدد فريب مردم برآمد. او با پاي پياده همراه دسته جات عزاداري حركت مي كرد و در مجالس عزاداري و تكيه ها حاضر مي شد و خود را مقيّد به اصول مذهب نشان مي داد. اما بعد از پا گرفتن قدرتش، همه تلاش خود را در راه زير پا نهادن رسوم مذهبي به كار بست. او در راه رسيدن به اهداف شوم و پليد خود، حتي حرم مطهر امام رضا عليه السلام را به خاك و خون كشيد و واقعه مسجد گوهرشاد، نمونه بارز و علني دشمني او با اسلام بود.

تغيير لباس دستور استعمارگران

رضاخان به دستور استعمارگران غربي و به كمك جريان وابسته روشن فكر، تمام توان خود را در تغيير لباس ملي به كار گرفت و به عنوان لباس متحدالشكل، مردم را مجبور به تغيير لباس و كلاه نمود و از تمامي قدرت و ابزاري كه در دست داشت،براي اين مقصد استفاده كرد. او لباس روحانيت را ممنوع و منوط به اخذ اجازه نمود. سفر رضاخان به تركيه، يكي از توطئه هاي روشن فكران وابسته بود تا رضاخان تحت تأثير قرار گيرد و در تغيير ماهيت ملي و اسلامي ايران تلاش نمايد.

پيش بيني مخالفت روحانيون

در زمان رضاخان، پيش از آن كه طرح تغيير لباس و بر سر گذاشتن كلاه شاپو به مرحله اجرا درآيد، براي جلوگيري از مخالفت روحانيان، نخست دولت اعلام كرد به اين دليل كه اشخاص غير روحاني يا روحاني نمايان، نتوانند از پوشيدن لباس و عمامه سوء استفاده كنند، بايد اشخاصي كه به اين لباس ملبّس هستند، از دو نفر از مراجع گواهي بگيرند كه آيا براي پوشيدن لباس روحانيت صلاحيت دارند، يا خير و مجتهدان نيز شهادت نامه بدهند. سپس روحانيان گواهي را به وزارت معارف ببرند و اجازه پوشيدن لباس دريافت كنند. دولت بدين ترتيب، در مورد كساني كه معمّم بودند، سخت گيري هايي نمود. پس از آن، افراد معمّم، يا در معابر رفت وآمد نمي كردند و در خانه مي ماندند، و يا اگر در معابر رفت و آمد مي كردند، گرفتار پليس مي شدند.

تأثير اقتصادي تغيير لباس

تأثير اقتصادي تغيير لباس و كشف حجاب، اين بود كه زمينه استفاده از لباس ها، لوازم آرايش و ساير فراورده هاي ظاهر فريب سرمايه داري فراهم گرديد؛ زيرا تا وقتي كه مرد و زن ايراني لباس سنتي خود را مي پوشيدند، طبعا مناسب با آن زيور آلات مصرف مي كردند و بيش تر لباس ها و زيور آلات نيز در داخل كشور توليد مي شد و محتاج محصولات غربي نبودند. اين موضوع، براي سرمايه داري غرب غيرقابل تحمل بود. از اين رو، با تغيير لباس مردان و زنان به سبك اروپايي، ايرانيان مجبور شدند توليدات آن ها را وارد كشور كرده، سپس تهيه و مصرف كنند. بدين ترتيب، كم كم صنايع داخلي از قبيل كارگاه هاي نسّاجي پارچه و شال و نمدمالي و عبابافي و..، چون نمي توانستند با مدهاي رنگارنگ پاريس و لندن و نيويورك مقابله و رقابت كنند، از بين رفتند و سرمايه هاي داخلي، به جاي توليد، مجبور به واردات شده و سرمايه داران استعماري هم درآمدهاي سرشاري را به جيب زدند.

بايد صورتا و سنتا غربي شويم

رضا شاه بعد از مسافرت تركيه، در اغلب اوقات، ضمن صحبت از پيشرفت سريع كشور تركيه، از تغيير لباس مردان و رفع حجاب خانم ها سخن مي گفت و اين مسأله را تشويق مي كرد. او يك روز اوايل خرداد 1314، هيأت دولت را احضار كرد و گفت: «ما بايد صورتا و سنتا غربي شويم و بايد در قدم اول، كلاه ها تبديل به شاپو شود. پس فردا كه افتتاح مجلس دوره دوازدهم است، همه بايد با شاپو حاضر شوند و در مجالس بايد كلاه را به عادت غربي ها از سر بردارند و نيز بايد شروع به رفع حجاب زن ها نمود. شما وزرا و معاونان بايد پيشقدم شويد».

جنبش شيراز، مقدمه قيام مشهد

چند ماه قبل از قيام مردم مشهد، يعني در يكي از شب هاي جمعه ماه ذي الحجه سال 1353ق، وزير معارف مسافرتي به شيراز مي كند و به مناسبتي، مجلس جشني با حضور قشرهاي مختلف مردم برپا مي شود. پس از ايراد سخنراني ها و نمايش، در خاتمه، عده اي از دوشيزگان بر روي صحنه نمايان مي شوند و ناگهان نقاب از چهره برمي گيرند و اركستر آهنگ رقص مي نوازد و دختران به پاي كوبي مي پردازند. در اين هنگام، عده اي به عنوان اعتراض از آن جا خارج مي شوند. روز بعد، اين خبر مانند بمبي صدا مي كند و عده اي از مردم در مسجد وكيل اجتماع مي نمايند. سيد حسام الدين فالي كه از عالمان و روحانيان با نفوذ شيراز بود، به منبر مي رود و اين گونه اعمال را تقبيح و محكوم مي كند. خبر جنبش شيراز و تعطيل بازار به تهران مي رسد، به ناچار دستور گرفتاري سيد حسام الدين صادر مي شود و او را زنداني مي كنند.

تغيير لباس، مقدمه كشف حجاب

خبر گرفتاري حسام الدين فالي از روحانيان شيراز به حوزه علميه قم، مشهد و تبريز مي رسد. در تبريز دو مرجع بزرگوار، يكي آيت اللّه سيد ابوالحسن انگجي و ديگري آيت اللّه آقا ميرزا صادق، درباره تغيير لباس و كلاه شاپو اعتراض مي كنند. از تهران دستور تعقيب داده مي شود كه آن دو نفر توقيف و به سمنان تبعيد مي گردند. در مشهد هم كه دستور تغيير لباس، به همراه خبر جشن شيراز و گرفتاري فالي و تبعيد دو نفر از عالمان تبريز، غوغايي برپا مي كند و مراجع روحاني را سخت ناراحت نموده، جلساتي براي بحث و گفت وگو درباره اين مسايل تشكيل مي گردد. در اين جلسات، مسأله تغيير لباس مطرح مي شود و علما اظهار عقيده مي كنند كه دنباله تغيير لباس، به برداشتن حجاب منتهي خواهد شد و بايد با شدت از آن جلوگيري نمود.

تغيير لباس پيامد تغيير فرهنگ

تغيير لباس، همواره پيامد تغيير يك فرهنگ است و انسان تا با فرهنگ خود وداع نكند، نمي تواند با لباس خود وداع كند و تا فرهنگ يك قوم را نپذيرد لباس آنان را به تن نمي كند.

درست به همين دليل است كه در احاديث ما آمده است كه هر كه خود را به گروهي شبيه سازد، هم از آن گروه به شمار مي آيد». لباس هر انسان، پرچم كشور وجود اوست؛ پرچمي است كه او بر سر در خانه وجود خود نصب كرده و با آن اعلام مي كند كه از كدام فرهنگ پيروي مي كند. هم چنان كه هر ملتي با وفاداري و احترام به پرچم خود، اعتقاد خود را به هويت ملي و سياسي خود ابراز مي كند، هر انسان نيز مادام كه به يك سلسله ارزش ها و بينش ها معتقد و دل بسته باشد، لباس متناسب با آن ارزش ها و بينش ها را از تن به در نخواهد كرد.

گرد همايي مردم در مسجد گوهرشاد

مسجد گوهرشاد، محل اجتماع و سخنراني بر ضد لباس بيگانه و اسلام زدايي شده بود. با بازداشت برخي از عالمان مبارز، اجتماعات وسيع تر گرديده و لحن سخنرانان آتشين تر و شعار مردم تندتر شده بود. از مركز به شهرباني مشهد دستور داده شد كه واعظان معروف شهر را دستگير كنند. اما گردهمايي فزاينده مردم در مسجد گوهرشاد براي شنيدن سخنان واعظان و روحانيان، بيش تر شد. علما و مجتهدان در منزل يكي از مراجع اجتماع كرده و تصميم گرفتند كه تلگرافي به شاه مخابره و او را از اقدامات ضد ديني اش منصرف سازند. اين تلگراف به امضاي هشت تن از علماي متعهد ارسال گرديد. سپس خطباي معروف و مشهور چون شيخ مهدي واعظ خراساني، شيخ عباس علي محقق و شيخ بهلول در مسجد گوهرشاد به منبر رفتند و مردم را بيش از پيش آگاه ساختند.

حمله به مسجد گوهرشاد

صبح جمعه 20 تير سال 1314، قزّاقان رضاخان براي متفرق ساختن مردم وارد عمل شدند و بي محابا به روي مردم تيراندازي كردند و در اين ماجرا، حدود يك صد نفر كشته و زخمي شدند. اما مردم متفرق نگشتند و مقاومت كردند. پس از اين هجوم، مردم از اطراف با ابزاري از قبيل داس، بيل و چوب و... به طرف مسجد سرازير شدند. مسجد گوهرشاد لبريز از جمعيت گرديد. روحانيان به ترتيب بر بالاي منبر حضرت صاحب الزمان(عج) قرار گرفتند و به سخنراني پرداختند. روز شنبه 21 تيرماه در مسجد؛ شعارهاي ضد سلطنت و ضد حجاب زدايي داده مي شد و مسجد يك پارچه سرود مقاومت سر داده بود. وحشت مقامات دولتي را فرا گرفت. سرانجام رضاشاه دستور داد كه همه را دستگير و مجازات نمايند. سران شهرباني و آگاهي، نيروهاي خويش را هماهنگ كرده، قرار گذاشتند پس از نيمه شب، تهاجم خود را آغاز نمايند. قزّاقان نيز از قبل در نقاط حسّاس شهر و اطراف مسجد گوهرشاد مستقر شدند و مسلسل هاي سنگين را بر بام هاي مشرف به مسجد كار گذاشتند.

حيله اسدي، نائب التوليه آستان قدس رضوي

قزّاقان و نيروهاي شهرباني و آگاهي كه در اطراف مسجد و نقاط حساس شهر مشهد مستقر شده بودند، شايع كردند كه براي حفاظت از بانك ها آمده اند. اسدي، نايب التوليه رضاشاه، از نقشه كشتار مطلع شد و چون مي دانست كه مجتهدان هم در مسجد هستند، درصدد برآمد كه آن ها را از آن جا خارج كند. از اين رو، به دروغ پيغام فرستاد كه تلگراف شما را اعلي حضرت همايوني پاسخ گفته، تشريف بياوريد براي مذاكره و با اين حيله مجتهدان را از كشيك خانه به مسجد دارالتوليه كشاند. او مي دانست اگر مجتهدان و عالمان طراز اول در اين حمله و يورش كشته شوند، خراسان يك پارچه آتش خواهد شد و اين آتش، گسترش خواهد يافت و ديگر به هيچ روي نمي توان از آن جلوگيري كرد. پس با اين حيله علما را از مسجد خارج ساخت.

فتح مسجد گوهرشاد

پاسي از نيمه هاي شب دوازدهم ربيع الثاني گذشته بود كه صداي غرش مسلسل هاي قزّاقان، حرم مطهر امام رضا عليه السلام را به لرزه انداخت و سربازان شاه، به فرماندهي سرلشكر ايرج مطبوعي، براي فتح مسجد گوهرشاد به حركت درآمد. عده اي از مأموران مخفي رژيم، پيش تر وارد مسجد شده بودند و قرار بود آن ها از داخل وارد عمل شده و راه را براي ورود نيروهاي رضاخان به داخل مسجد هموار كنند و چنين شد. دژخيمان اسلحه به دست، پا به درون خانه خدا گذاشتند و همه مسجديان را از دم تيغ گذراندند.

توقيف علما و روحانيان

از روز يكشنبه 22 تير، دولت به توقيف و بازداشت علما و روحانيان مشهد اقدام نمود وعده اي از علما را توقيف كرد و عده اي از آن ها هم مخفي شدند. از جمله توقيف شدگان، آيت اللّه سيد يونس اردبيلي و آقازاده، فرزند آخوند ملامحمد كاظم بودند. بيش از سي نفر از عالمان و واعظان را دستگير كردند و شهر تقريبا حالت حكومت نظامي به خود گرفته و ورود و خروج اشخاص به شهر، مستلزم داشتن جواز بود. ماموران براي دستگيري شيخ بهلول جايزه تعيين كرده بودند. پس از رفع غائله، اداره شهرباني براي پيدا كردن عاملان واقعه دست به كار شد و عده اي تحت بازجويي قرار گرفتند و در نتيجه، اسدي، نائب التوليه آستان قدس هم كه يكي از محركان معرفي شد، بلافاصله دستگير شد و تحت محاكمه قرار گرفت و در دادگاه نظامي به اعدام محكوم گرديد.

اهانت به آستان قدس رضوي

كشتار دسته جمعي مردم مشهد و دستيگري و محاكمه عده اي از علما و محكوم كردن جمعي در دادگاه هاي نظامي و صدور مجازات هاي سنگين و حكم اعدام براي عده اي، رفته رفته در كشور موجب گفت وگوها و ابراز نارضايتي هايي گرديد و مردم در مورد ديانت رضاخان دچار ترديد شدند؛ زيرا مردم آن چه در صحن حضرت رضا ديده بودند، براي يكديگر بازگو كرده و اين همه قساوت و خون ريزي را تقبيح مي كردند؛ چرا كه نظاميان، حرمت آستان قدس رضوي را رعايت نكرده و در اين مكان مقدس، خون هزاران بي گناه را بر زمين ريخته بودند.

سخن رهبر كبير انقلاب

رهبر كبير انقلاب حضرت امام خميني رحمه الله در خصوص تغيير لباس و كلاه چنين بيان داشتند: «... آن هايي كه اين قدر قوه تميز ندارند كه كلاه لگني را كه پس مانده درندگان اروپاست، ترقي كشور مي دانند، با آن ها حرفي نداريم كه آن ها از ما سخن خردمندانه را بپذيرند و عقل و هوش و حس آن ها را اجانب دزديده اند... . آن روز كه كلاه پهلوي سر آن ها گذاشتند، همه مي گفتند: مملكت بايد شعار ملي داشته باشد، استقلال در پوشش دليل استقلال مملكت و حافظ آن است. چند روز بعد، كلاه لگني [شاپو] گذاشتند سر آن ها، يك دفعه حرف ها عوض شد. گفتند: ما با اجانب مراوده داريم. بايد همه هم شكل باشيم تا در جهان با عظمت باشيم. مملكتي كه با كلاه عظمت براي خود درست مي كند يا برايش درست مي كنند، هر روزي كلاهش را ربودند، عظمتش را هم مي برند».

قيام مسجد گوهرشاد، نقطه اوج مبارزات

قيام مسجد گوهرشاد و كشته شدن هزاران نفر از مردم و روحانيت و تبعيد و زنداني شدن جمع بسياري از آن ها، نقطه اوج مبارزه هاي بر ضد رضاخان بود و از آن واقعه جان گداز تا سقوط پهلوي اول و دوم، اين مبارزه هم چنان ادامه داشت تا اين كه خداوند متعال، پاداش اين مبارزات و از جان گذشتگي ها را، پيروزي انقلاب اسلامي، كه از بزرگ ترين انقلاب هاي تاريخ است، قرارداد و اين ملت را به نعمت استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي آراسته و مفتخر ساخت و عظمت اسلام را زنده نمود و آن را مقدمه اي براي ظهور و قيام شمشير انتقام گيري و عدالت فراگير و نابودي بت هاي گسترده عالم گير، حضرت مهدي موعود(عج) قرار داد.

 منبع : سايت حوزه

نظر آزاد

نظر اسلام در مورد كار زن

 
امام صادق از پدرشان امام باقر (ع) روايت كرده‏ اند كه آن حضرت فرمود:
«اميرالمؤمنين و فاطمه عليها السلام از پيامبر خدا (ص) درباره كارها داورى خواستند. آن حضرت حكم نمودند كه فاطمه عليها السلام كار داخل منزل را انجام دهد و على عليه السلام كار بيرون منزل را.
امام باقر مي فرمايد فاطمه (س) فرمود : جز خدا كسى نمى‏ داند كه چه اندازه من شادمان شدم كه رسول خدا  بار برخورد با مردان نامحرم را از دوش من برداشت (و موظّف به كارهاى بيرون نكرد كه بايد در برابر مردان بايستم و با آنان برخورد داشته باشم. (منابع فقه شيعه (ترجمه جامع أحاديث الشيعة)، ج‏25، ص 507)
اين روايت به خوبي نشان مي دهد كه آنچه زن بايد به تاسي از حضرت زهرا براي خود بپسندد و بدان خشنود باشد كار در منزل است . علاوه بر آنكه در اين روايت تقسيم كننده پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله است پيامبري كه كارها و تصميمات او نشان دهنده امر مورد پسند و رضايت خداست.

نظر قرآن در مورد كار زن در بيرون از منزل

 گويا تنها جايي كه در قرآن از كار زن در بيرون منزل سخن به ميان آمده است در آيه 23 سوره قصص است كه جريان حضرت موسي و دختران شعيب را نقل مي كند:
وَ لَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأَتَينْ‏ِ تَذُودَانِ  قَالَ مَا خَطْبُكُمَا  قَالَتَا لَا نَسْقِى حَتىَ‏ يُصْدِرَ الرِّعَاءُ  وَ أَبُونَا شَيْخٌ كَبِير.
و چون به آب مدين رسيد بر آن آب گروهى از مردم را ديد كه [به حيوانات‏] آب مى ‏نوشاندند و پايين‏تر از آنان دو زن را يافت كه حيواناتشان را باز مى‏ دارند، گفت: شما براي چه اينجا هستيد؟ گفتند: به حيواناتمان‏ آب نمى ‏دهيم تا آنكه چوپانان حيوانات خود را باز گردانند. و پدرما  پير كهنسالى است 
اما از اين آيه بر خلاف انچه كه عده اي پنداشته اند جواز كار زن در بيرون از منزل به صورت مطلق بر نمي آيد چرا كه از تاكيد آن دو دختر بر پير بودن پدرشان در جواب حضرت موسي عليه السلام معلوم مي شود كه آن دو اگر پدرشان توانائي داشت به دنبال گوسفندان نمي آمدند چنانچه در ادامه داستان در همين سوره هم مي بينيم آنها پس از همين اتفاق به نزد پدر رفته از او مي خواهند كه حضرت موسي را كه شخص قوي و اميني يافته اند به خدمت بگيرد گويا كه تا آن موقع شخصي اينچنين يافت نشده بود تا حضرت شعيب گوسفندانش را بدو بسپارد و دخترانش به ناچار به دنبال گوسفندان نروند. 
بنابراين از اين آيه - بر خلاف آنچه پنداشته شده - استنباط مي شود كه كار كردن زن مومنه در بيرون از منزل -بدور از بحث فقهي آن- در غير مورد ضرورت پسنديده نيست و زنان مومنه سعي بر اين دارند كه در اين ورطه قرار نگيرند چنانچه در مورد حضرت زهرا سلام الله عليها نيز در روايت پيش مشاهده نموديم.
نكته ديگري كه از اين آيه فهميده مي شود آن است كه زن در صورت انتخاب يا ناچاري به كار در بيرون از منزل نيز بايستي فعاليت خود را بگونه اي تنظيم كند كه حتي الامكان اختلاط كمتري با مردان داشته باشد.